سفارش تبلیغ
صبا ویژن
مسابقه بزرگ وبلاگ نویسی انقلاب ما
از شریفترین کردار مرد بزرگوار آن است که از آنچه مى‏داند غفلت نماید . [نهج البلاغه]

شاهد


تازگی ها دارم کتاب خاطرات مستر همفر رو میخونم. کتاب جالبیه حتما بخونیدش!

مستر همفر یه جاسوس انگلیسی بوده که مأموریت شناسایی مسلمونها و راههای ضربه زدن به کشورهای اسلامی رو داشته.

خیلی جالب و فکر برانگیزه وقتی می فهمی که محمد عبدالوهاب – رئیس فتنه وهابیت – چقدر ساده گول مستر همفر رو خورده و از یه طلبه جستجوگر تبدیل به کسی شده که با اکثر دستورات اسلام مخالف باشه و تازه ادعای پیامبری هم بکنه!!!

تا حالا فکر کردین که ممکنه نزدیکترین دوستتون جاسوس اجنبی باشه؟!!

 

مخصوصا برای ماها که تو دنیای مجازی رفت وآمد داریم و با کلی آدم که حتی مطمئن نیستیم که واقعا پسرن یا دختر ارتباط داریم این مسئله مهمتر می شه.

 

بچه ها ! خیلی باید حواسمون جمع باشه تو چت کردنهامون، تو آف گذاشتن هامون ، تو مطلب نوشتن هامون یا حتی تو درددلهامون یه وقت یه دشمن دوست نما اطلاعاتی رو ازمون نکشه که بعدها بر ضد نظام و انقلاب و اسلام و حتی خودمون ازش استفاده بشه...



شاهد ::: چهارشنبه 85/9/8::: ساعت 12:18 صبح


به این عکس نگاه کنید...

فکر میکنید اینجوری تا چند سال دیگه به چشم انداز بیست ساله نظام میرسیم؟

اینکه تمام مردم یک جامعه تیاز به علم و دانش رو درک کنن و هر کس تا اونجایی که در توانشه به سمت اون پیش بره  ، نعمتیه که دعا میکنم خدا به ملت ما ارزونیش کنه! وگرنه تا قیامت هم که چشم انداز بیست ساله رو تمدید کنیم بهش نمی رسیم که نمی رسیم...



شاهد ::: یکشنبه 85/9/5::: ساعت 5:24 عصر


عمری بجز بیهوده بودن سر ننکردیم

تقویمها گفتند و ما باور نکردیم

در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن

ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم

دل در تب لبیک تاول زد ولی ما

لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم

حتی خیال نای اسماعیل خود را

همسایه با تصویری از خنجر نکردیم

بی دست و پاتر از دل خود کس ندیدیم

زانرو که رقصی با تن بی سر نکردیم

شاعر:استاد قیصر امین پور

 



شاهد ::: یکشنبه 85/7/30::: ساعت 12:40 عصر


اگه کسی با خوندن این شعرها بهش برخورد و حس کرد یه جاهایی دارم بهش طعنه می‌زنم ، اصلا انتظار عذرخواهی نداشته باشه . چون این حرفا درست وقتی از زبون من بیرون اومد که دلم حسابی آتیش گرفته بود. اون هم از طرف کسایی که بهشون امید بسته بودم. پس اگه کسی ناراحت می‌شه باید کمی تو کارهاش بیشتر فکر کنه چون حتما یه جایی دل یکی مثل من رو شکونده...

 

اتل متل بسیجی ...

 

اتل متل بسیجی

همونکه بی‏قراره

از نامروتی‏ها

هزارتا قصه داره

 

یه روز یه اسبی داشت و

یه سنگر قشنگی

عکس امام و قرآن 

روی دوشش،تفنگی

 

دلش پر از غصه شد

جنگ که به آخر رسید

غصه و درد و رنجش

یکی یکی سر رسید

 

کبوتر عشق اون

توجماران لونه داشت

وقتی امام رو می‏دید

هیچ آرزویی نداشت

 

از وقتی که امام رفت

دلش پیش علی موند

سرود عاشقی رو

تو دشت رازقی خوند

 

تموم آرزوهاش

لبخند رهبرش بود

اسم آقا مثل گل

تو باغ باورش بود

 

تا اینکه نامردما

دوباره سر رسیدن

این بار به شکل یک دوست 

به جنگ اون دویدن

 

یواش یواش حجاب رو

از دخترا گرفتن

اون پسرای خوب رو

از مسجدا گرفتن

 

می‏گفتن ایران اما 

آمریکا رو می‏خواستن

نامردا از پشت سر

خنجرا رو می‏کاشتن

 

چفیه‏های جنگی رو

یه تیکه پارچه خوندن

به جای تکبیر ، اونا 

سوت و کف و نشوندن

 

بسیجی رو می‏زدن

اون آدمای نامرد

بش می‏گفتن :دیوونه!

برو، به جبهه برگرد

 

بش می‏گفتن: شماها

طالب جنگ و خونید

می‏خواید که شادی ها رو

از دلمون برونید

 

بسیجی غصه می‏خورد

غصه دلش رو می‏کشت

اما بازم دردشو

به هیچ کسی نمی‏گفت

 

 

آخر یه روز ناله زد

دلش کتک خورده بود

آخه چشم آقا رو

گریه کنون دیده بود

 

آقا به فکر اون بود

چفیه به گردن انداخت

تو قلب اون بسیجی

یه شور تازه انداخت 

 

از اون به بعد وقتیکه

بسیجی غصه داره

با یک نگاه به رهبر

خستگی در میاره

 

تو چشمای رهبرش

ائمه رو می‏بینه

از خدا خواسته هیچ‏وقت

داغ اون و نبینه...

 

                             ( عقل کل) منظور همون شاهد علیه السلامه



شاهد ::: جمعه 85/6/31::: ساعت 12:0 عصر

<      1   2      

>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 58
بازدید دیروز: 93
کل بازدید :575277
 
 > >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<
مدیر وبلاگ : شاهد[596]
نویسندگان وبلاگ :
اون یکی شاهد (@)[14]


« زبانی دارم که مانند تیغ زهراگین است. با همین زبان از عظمت ملت خود که دارای مکارم بسیار است دفاع می کنم.»
 
 
 
>>لینک دوستان<<
لحظه های آبی
کلبه
بندیر
فصل انتظار
جبهه وبلاگی غدیر
جامانده
اس ام اس های مثبت
پیاده تا عرش
سلمان علی ع
یادداشت های شخصی محسن مقدس زاده
مهربان
سامع سوم
نی نی شاهد
گل آفتابگردون
پا توی کفش شهدا
دریای دل
میم.صاد
سیمرغ
دفاع مقدس
به وبلاگ بر بچون دزفیل(دزفول) خوش اومهِ
یک نفس عمیــــــــــق
طوبای محبت
مهربانی
خاکریز ولایت
هیئت فاطمیون شهرضا
یک جرعه آسمان
عشق نامه
تربت دل
غزه در فلسطین
آنتی التقاط
نگاهم برای تو
حاج آقا مسئلةٌ
حقیقت بهائیت
از این دست
خواهر خورشید
دیسون
نیروی امنیتی
پـــــــــلاک
دکتر علیرضا مخبردزفولی
ناصیران
منم سلام
هنر آشپزی
تمهید سبز
کِلکِ بی کلک
خاک
خاکریز مقاومت دزفول
رحمت خدا
ارمینه
تا اقیانوس(میثم خالدیان)
یاد شهدای اندیمشک
اهدنا الصراط المستقیم
شاعرانه(عبدالرحیم سعیدی راد)
از 57
موجی
ملامحمد علی جولای دزفولی
بانک اشعارعاشورایی(سعیدی راد)
حروف سیاسی
وسعت دل
بُنگروز(پرموز)
ناگهان ترین
سبوحا- حاج اقا جلیلی
کیستی ما(یامین پور)
خورشید عالم تاب
یادداشتهای یک خبر نگار
سراب طنز
مرکز عاشورا دزفول
چوب خدا
راه 57
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
مسجد حضرت ابوالفضل(ع) اهواز
بچه های مسجد نجفیه دزفول
فاتحان دز
حسین سنگری
الف دزفول
التیام ( شعرهای مستعان)
گروه فعالان مجازی نخیل
بسیجیان پایگاه شهید سیادت
یاد شهیدان و رزمندگان اندیمشک
لبیک یا امام
شهید روح ا...سوزنگر
یک طلبه
پاورقی
خاطراتی شیرین از یک زندگی مشترک
باشگاه خبرنگاران-ویژه نامه شهادت حضرا زهرا(س)
عطار نــــــــــــامه
زن،بصیرت،عفاف و حجاب
نرمافزار مدیریت اطلاعات شهدا(ایثار)
کلیـــــد
میثاق(مسجدامام حسن عسکری دزفول)
خاطرات شهدا
 
 
>>لوگوی دوستان<<
 
 
>>موسیقی وبلاگ<<
 
>>اشتراک در خبرنامه<<
 
 
>>طراح قالب<<