![]() |
یا شاهد کل نجوی ... 
دلم از پونه ها سير است آقا
هواي باغ دلگير است آقا
کسي فانوس گلها را شکسته
نمي آيي دگر دير است آقا

دست همه اونهايي که امروز تو انتخابات شرکت کردن درد نکنه. بابا ايول!!!!!!!
خبر دارين صدور قطعنامه بر عليه ايران تو مسئله انرژي هسته اي رو موکول کردن به بعد از انتخابات؟!
واقعا چي فکر کردن در مورد ما؟ ...
|
اين متن رو يه دوست هندي برام فرستاده . خيلي با معنيه . حيفم اومد شما نخونيدش...
ENCOURAGING ENCOUNTER WITH THE WISDOM OF ALL AGES:GOD
God : Hello. Did you call me?
Me : Called you? No. Who is this?
God : This is GOD. I heard your prayers. So I thought I will chat.
Me : I do pray. Just makes me feel good. I am actually busy now. I am in the midst of something.
God : What are you busy at? Ants are busy too.
Me : Don"t know. But I can"t find free time. Life has become hectic. It"s rush hour all the time.
God : Sure. Activity gets you busy. But productivity gets you results. Activity consumes time. Productivity frees it.
Me: I understand. But I still can"t figure out. By the way, I was not expecting YOU to buzz me on instant messaging chat.
God: Well I wanted to resolve your fight for time, by giving you some clarity. In this net era, I wanted to reach you through the medium you are comfortable with.

Me: Tell me, why has life become complicated now?
God: Stop analyzing life. Just live it. Analysis is what makes it complicated.
Me: why are we then constantly unhappy?
God : Your today is the tomorrow that you worried about yesterday. You are worrying because you are analyzing. Worrying has become your habit. That"s why you are not happy.
Me : But how can we not worry when there is so much uncertainty?
God: Uncertainty is inevitable, but worrying is optional.
Me: But then, there is so much pain due to uncertainty.
God: Pain is inevitable, but suffering is optional.
Me: If suffering is optional, why do good people always suffer?
God: Diamond cannot be polished without friction. Gold cannot be purified without fire. Good people go through trials, but don"t suffer. With that experience their life become better not bitter.
Me: You mean to say such experience is useful?
God : Yes. In every term, Experience is a hard teacher. She gives the test first and the lessons afterwards.
Me: But still, why should we go through such tests? Why can"t we be free from problems?
God: Problems are Purposeful Roadblocks Offering Beneficial Lessons (to) Enhance Mental Strength. Inner strength comes from struggle and endurance, not when you are free from problems.
Me: Frankly in the midst of so many problems, we don"t know where we are heading.
God : If you look outside you will not know where you are heading. Look inside. Looking outside, you dream. Looking inside, you awaken. Eyes provide sight. Heart provides insight.

Me: Sometimes not succeeding fast seems to hurt more than moving in the right direction. What should I do?
God: Success is a measure as decided by others. Satisfaction is a measure as decided by you. Knowing the road ahead is more satisfying than knowing you rode ahead. You work with the compass. Let others work with the clock.
Me : In tough times, how do you stay motivated?
God: Always look at how far you have come rather than how far you have to go. Always count your blessing, not what you are missing.
Me: What surprises you about people?
God: When they suffer they ask, "why me? When they prosper, they never ask "Why me" Everyone wishes to have truth on their side, but few want to be on the side of the truth.
Me: Sometimes I ask, who I am, why am I here. I can"t get the answer.
God: Seek not to find who you are, but to determine who you want to be. Stop looking for a purpose as to why you are here. Create it. Life is not a process of discovery but a process of creation.
Me: How can I get the best out of life?
God: Face your past without regret. Handle your present with confidence. Prepare for the future without fear.
Me: One last question. Sometimes I feel my prayers are not answered.
God: There are no unanswered prayers. At times the answer is NO.
Me: Thank you for this wonderful chat. I am so happy to start the day with a new sense of inspiration.
God: Well. Keep the faith and drop the fear. Don"t believe your doubts and doubt your beliefs. Life is a mystery to solve not a problem to resolve. Trust me. Life is wonderful if you know how to live.
|
ديروز دربي پايتخت برگزار شد. پرسپوليس برد. بعد از مدتها!
طبق عادت بايد از خوشحالي بال درمياوردم و به تمام دوستاي استقلاليم sms تسليت مي فرستادم. ولي حسش نبود.
ديگه اين چيزا واسم عادي شده. يه دوست رهگذر تو پست قبلي گفت که وبلاگم هم عادي شده. دنيا همش عاديه.اومدن ، رفتن ، منتظر بودن، دلشکوندن... . تنها يه چيز مي تونه اين روال عادي رو به هم بزنه. اون هم تويي!
تويي که چشم اميد ما به قدمهاي پاکته . تويي که مي دونم مياي اما کي نمي دونم...
از عدالت مي خوام بگم، اما انتهاي عدالت يعني اومدن تو!
از دوستي مي خوام بگم، اما انتهاي دوستي يعني اومدن تو!
از پاکي خون شهدا مي خوام بگم، اما انتهاي پاکي و هدف خون شهيد يعني اومدن تو!
از ...
پس فقط مي تونم بگم:
آقا تو رو خدا بيا!

و دلم ميگه که حالا حالاها نمي ياد....
|
امشب تنهاييم را با تو تقسيم ميکنم.
شايد بگويي تقسيم تنهايي ديگر چه صيغهاي ست؟ يا من هستم يا نيستم. اگر هستم تنهايي کجاست و اگر نيستم تقسيم کدام؟
ولي باور کن مي خواهم تنهاييم را با تو تقسيم کنم. تنهاييم با تو کامل شد. تو انتهاي تنهايي مني!
با تو بودن را تجربه کردم و با تو نبودن را هم. با تو نبودن تنهايي بود و با تو بودن نيز هم. شايد اصلا تو را نميشناسم. اما حس غريبي با تو پيوندم ميدهد.
تنهايي و پيوند! من گيجترين فرد زمينم!
با تو بودن را ميخواستم و اينک بيتو بودن فهماندم که با تو بودن هم تنهايي من بود چونان که اکنون نيز تنهايم بي تو!
بي تو بودن غربتم را آشکارم کرد: دنيا محل تنهاييست.
با تو بودن را دوست ميداشتم و ابدي ميانگاشتم و اکنون ....
اکنون بي تو بودن را دوست نمي دارم و ابدي ميانگارم و ميدانم که باز هم در اشتباهم....
پس باور کن که تنهايم، چه با تو ، چه بي تو!
|
داشتم چت مي کردم.
صداي بارون مثل هميشه هواي دلم رو تازه کرده بود. داشتم تو خاطرات سبز دويدنهاي زير بارون و بوي خاک بارون خورده سير مي کردم و کم کم داشت اشکم از دوري خاطرات در مي اومد که ...
چند قطره آب با فشار به صورتم سيلي زد و چرتم رو پاره کرد.
وا! آب اون هم وسط اتاق و پاي ميز کامپيوتر؟!
شدت آب بيشتر مي شد سرم رو بلند کردم و بعععععععععععله! چشمتون روز بد نبينه! قصه قديمي سقف و بارون.... البته اين بار درست بالاسر مانيتور بيچاره من....
کلي خنديدم. مي دونيد چرا؟ جون مجبور شدم يه تشت گنده بذارم روي مانيتور!!!!!!!!!! فقط فکرشو بکنيد.
ولي بعد حسم عوض شد...
همين اتفاق خنده دار وقتي بخواد هر روز تکرار بشه و قطره هاي بارون به جاي مانيتور روي رخت خواب يه بچه کوچولو که حتي يه پتوي کلفت واسه خواب نداره فرو بريزن. اونوقته که هيچم خنده دار نيست. مخصوصا اگه فکر کني باباي بچه بيکار باشه و بدون هيچ بيمه اي مجبور باشه واسه درمانم يه سرماخوردگي ساده بچه ش حداقل هفت – هشت هزار تومان خرج بکنه!
اين جور آدما کم نيستن. درسته ممکنه موقعيتشون با هم فرق کنه. يکي باباش بيکار باشه، يکي بيمار باشه، يکي بي عار باشه ،يکي معتاد باشه، يکي پير باشه ... ولي همه اينها تو حال اون بچه هيچ فرقي نمي کنه.....
تأسف آدم وقتي بيشتر ميشه که اين صحنه ها تو جامعه اسلامي ما ديده بشه! اونهم با اين همه دستور ديني : خمس ، زکات ، صدقه .... واقعا چقدر به دستورات و واجبات دينمون عمل مي کنيم ؟؟؟؟؟؟؟؟
|
اين تصوير کوچيکه. اونقدر که بعضي ها بايد عينکشون رو هر جا که هست پيدا کنن تا بتونن ببيننش. خيلي ها هم ممکنه بگن اين چيه ديگه زده تو وبلاگش!
اما اگه شما هم مثل من يه خورده به شباهت دنياي ما و اين تصوير دقت کنيد
اونقته که فکر کنم بدونم عکس بکگراند کامپيوتر خيليهاتون فردا چيه!!!
نگاه کنيد:

|
به نام او ...
فاطمه ؛ نامي به وسعت تمام جهان ، نامي براي مردن ، نامي براي تا ابد زيستن ، نامي براي بي که بداني چرا ، گاهي گريستن .
هرچقدر که طوف او را ميکنم ، باز هم نمي شناسمش . براي رسيدن به اوج او هر راه را که مي پيمايم ، راه ديگر جلوي پايم سبز مي شود .گويي منشوري است با هزاران وجه.
تمام سرزمين عشق را که بگردي کلامي زيباتر نمييابي از يک: « يا زهرا » .
فقط کافيست چشمانت را آهسته ببندي تا تمام فاصله را از 85 تا 59 به يک آن بپيمايي و در زير آتش بي امان دشمن روي خاک تفتيده جنوب بنشيني و دست بر پهلوي خسته و خون آلود همرزم شهيدت بکشي و فرياد بزني : « يا زهرا » تا ره صد ساله حافظ و مولانا و شبلي و بايزيد را يکشبه درگذري و دريابي که :
« از خود تا خدا فاصله يک قدم است ؛ از خود برخيز تا به خدا برسي.»

|
... و امروز روز خوبيست ، براي عشق ، براي عاشقي ، براي عاشق شدن.و عشق زيباترين راه است براي انتظار.
گاهي اخبار را مي شنوي :
فلسطين : هدي يتيم شد.
عراق : کودک را سر بريدند.
افغانستان : عروسي عذا شد.
و در قلب تمدن : مدرسه اي را به رگبار بستند....
و تو فکر مي کني؛ کاش سازمان مللي نبود. آنگاه به شيوه جنگل تو نيز از حق خود و هر آنکه مي خواستي دفاع مي کردي و کسي خرده ات نمي گرفت. جهان ما از جنگل نيز بدتر است.و خشم دندانهايت را به هم مي فشارد و خسته مي شوي و اشک مي ريزي و فرياد مي زني :
|
موضوع و اهميت شب قدر، همانطور که در ادبيات فکرى، عقيدتى و روايى شيعه جايگاه ويژه و بالايى دارد، در بين ساير فرق مسلمين نيز شأن و جايگاه خاص خود را دارد. دو فرقه و شعبه اصلى آيين اسلام، يعني مذاهب تشيع و تسنن، اگر چه در برخى موارد و موضوعات مرتبط با شبهاى قدر و آيينها و مناسک ويژه، آن، اختلاف نظرهايى دارند، اما در اهميت و جايگاه آن ترديد روا نمىدارند.
شايد اختلافهاى روايي و موضوعى که در اين نوشتار به عمدهترين آنها اشاره خواهد شد، مباحثى باشد در خور توجه و اهميت، اما مهمتر از همه اين مباحث، قبول بالاتفاق وجود چنين شبى است و فيض جارىاي که خداوند در اين شب از آسمان و به مداومت مىفرستد. سرچشمه اين اتفاق نظر و عقيده نيز آيات مشير به اين موضوع در قرآن کريم است و سرچشمه آن اختلاف نظرها، تأثير و تاثر اختلاف عقايد و برداشتها از اين آيات، که در ميراث حديثى و روايى هر دو فرقه رسوخ يافته است.

در نوشتار حاضر، فارغ از بحث تشيع، موضوعات و وجوهي از موارد مرتبط با شب قدر را، با تعاريف و گفتارهاى عالمان و مستند به کتب روايى و شروح تفسيري اهل سنت تقريرخواهيم نمود؛ بدان اميد که اين باب گشوده شده، در پىآمد خود تحقيقات و مباحث جامعتر را نيز به دنبال آورد.
بحث نخست: زمان شب قدر
از جمله مواردى که در کتب روايى و آثار مفسران اهل سنت در مورد آن، اختلاف نظر وجود دارد و سرانجام اجماع عالمان اين مذهب برآن مهر خاتمت مىنهد، موضوع «جايگاه زمانى شب قدر» است. شب قدر، اگر چه در تواتر روايات شيعى، قطعاً از شبهاى دهه سوم ماه مبارک رمضان شمرده مىشود و ترديد در آن نيز به واسطه روايات منقول از ناحيه معصومين(ع) و نيز تفاوت تفاسير روايات است، اما از اين حيث که شبى خارج از ماه رمضان نيست، مورد اجماع کلي و قطعى است.
در ميان عالمان و در ميراث روايى و تفسيرى اهل سنت، اما، ابتدا در اين خصوص و سپس در قطعى کردن جايگاه اين شب در ماه مبارک رمضان ترديد و تفاوت وجود دارد. دستهاى از روايات، همچون روايت مشهور «ابوحنيفه» در «شرح الازهار»، بر اين اعتقاد تاکيد مىکند که شب قدر به طور قطعى و يقينى نمىتواند در اين دهه باشد و بلکه در تمامى ليالى سال پنهان است. روايت مذکور، که در ضمن مسئلهاى فقهى وارد شده، چنين است: «شب قدر، در ميان شبهاى سال پنهان است و چنانچه کسى طلاق همسرش را مشروط به انجام در شب قدر نمايد، بدون گذشت يکسال کامل، طلاق واقع نشده است»(ج1ـ ص57).
اين حکمواره و در واقع روايت مستند، اشاره به اين معنا دارد که جايگاه زمانى شب قدر، در حد احتمال قريب به يقين نيز نيست تا بتوان بر مبناى آن، به شکوک فروع و احتمالات نيز توجه کرد. در حقيقت، اين روايت و روايات مشابه، چون روايت «عبدالله بن مسعود» با اين مضمون که: «تنها کسى مىتواند شب قدر را درک کند که يکسال تمام شب زنده دارى کرده باشد» (درالمنثور، ج6ـ ص376)، بر موضوع پنهان بودن شب قدر به لحاظ جايگاه زمانى تاکيد دارد و اين بدان معناست که احتمال قرار داشتن شب قدر در يکى از شبهاى دهه آخر ماه مبارک منتفى و حداقل به لحاظ احتمال، برابر با شبهاى ديگر سال است.
اين دسته از روايات منقول در منابع اهل سنت، البته از سوى دستهاي ديگر از روايات معتبرتر، که در نهايت به اجماع بيشتر مفسران و عالمان اهل سنت انجاميده است، مورد ترديد و انکار قرار گرفته است. اگر گشودن بابى با عنوان «باب فضيلة (فضل) ليلةالقدر» ملازم و در کنار ابواب «صوم» و «صيام» در منابع روايى اهل سنت نشانه و اشارهاى نزديک به موضوع قرار داشتن شب قدر در ماه رمضان و ارتباط آن با ماه صيام پنداشته نشود، روايات معتبر چندانى در اين خصوص وجود دارد که بر موضوع فوق تاکيد دارد.
از «ماوردى» در «الحاوى الکبير» روايتى سراغ داريم با اين مضمون که: «در اين که شب قدر در دهه سوم ماه رمضان است، ترديدى بين عالمان نبايد باشد، چه، ابوذر از رسول الله روايت کرده است که اين شب در دهه پايانى ماه رمضان است» (ص483). نيز روايت «عبدالله بن عمر» از رسول خدا(ص) که فرموده است: «شب قدر را در دهه پايانى رمضان بجوييد» (درالمنثور، ج6ـ ص372).
شايد روايت «عايشه» از احوال رسول مکرم اسلام در دهه پايانى ماه رمضان را نيز تاکيدى بر اين جايگاه زمانى بتوان شمرد: «آنگاه که دهه آخر رمضان فرا مىرسيد، رسول خدا شبها را بيدار بود و اهل و خويش خود را نيز بيدار مىداشت و از زنان دوري ميجست»(المغنى، ج 3ـ ص 179) و نيز روايت »ابن عمر« از اعتکاف پيامبر در دهه پايانى ماه مبارک رمضان را که در »صحيح مسلم« آمده است: «پيامبر دهه انجامين ماه رمضان را در اعتکاف بودند» (شرح نووي، ج8 ـص 66).
گفته شد که با وجود تعدد روايات دسته دوم، يعنى روايات مؤيد قرار داشتن شب قدر در ظرف زمانى ماه مبارک رمضان و به خصوص در دهه سوم اين ماه، روايات و احکام و تفاسير دسته اول از مفسران و عالمان اهل سنت مبنى بر پنهان بودن شب قدر در ليالى مجموع سال تضعيف مىشود؛ اما باب اختلاف بر سر تعيين جايگاه واقعى اين شب در ميان شبهاى دهه آخر رمضان همچنان در ميان راويان و مفسران حديث اهل تسنن مفتوح است.
روايات و مباحث متعدد و متفاوتى در اين خصوص در منابع اهل سنت وارد شده است که در يک طبقه بندى کلى به سه دسته روايات تاکيده کننده بر شب بيست و يکم، شب بيست و سوم و شب بيست و هفتم تقسيم مىشوند. البته روايات بسيار ضعيفي نيز مبني بر ليلةالقدر بودن شب هفدهم وجود دارد؛ ازجمله روايت «ابن عباس» در «درالمنثور» (ج6ـ ص376).
عمدهترين و بيشترين تاکيد در روايات منابع سنى، بر شب بيست و سوم حکايت دارد و البته اين تنها در منابع منعکس شده است و در عمل (امروزه) به استناد روايات مربوط به شب بيست و هفتم، اين احتمال قوىتر از سايرين دانسته شده و بر آن تأکيد مىشود و اعمال ويژه و مؤکد شب قدر نيز در ميان اهل سنت، به طور خاص در اين شب صورت مىپذيرد. برخى روايات وارده در منابع اهل سنت در اين زمينه را مرور مىنماييم:
در «صحيح مسلم» آمده است: «گفته شده شب بيست و سوم، شب قدر است و اين موضوع قول بسيارى صحابه و تابعين است» (ج8 ـ ص 58) و در روايتى از »ابن عمر» منقول است که «فردى نزد پيامبر عرض کرد که در خواب ديده است شب قدر، هفت روز مانده به پايان رمضان است و پيامبر فرمود خوابهاى شما که بر بيست و سوم توافق دارند صحيحاند و هر کس خواست شبزندهدارى قدر را درک کند، اين شب را احياء نگهدارد» (مجمع البيان، ج10ـ ص) و نيز روايت منقول از «سعيد بن جبير» در «درالمنثور»(ج6ـ ص 373) که مؤيد همين نظر است.
داستان معروف «عبدالله بن انيس جُهنى» و «شب جهنى» نيز که به تکرار در روايات و منابع اهل سنت و شيعه نقل شده است، نيز، تاکيدى بر شب بيست و سوم ماه رمضان به عنوان شب قدر است. چکيده داستان عبدالله و «شب جهنى» چنين است: عبدالله بن انيس از تيره جهنيه که رمهدارى باديه نشين بود، به دليل دورى از مدينه، امکان حضور دايم در مدينه را نداشت. روزى خدمت رسول خدا رسيد و احوال خويش عرضه داشت که به دليل بعد مسافت امکان حضور دايم در شبهاى رمضان و احياء نگهداشتن را در مدينه ندارد و از پيامبر خواست تا شب قدر را براى او معين کند تا در آن شب در مدينه حضور يابد و به عبادت بپردازد. پيامبر در پاسخ وى فرمود: «شب بيست و سوم ماه رمضان»(درالمنثور، ج6ـ ص 373) و از آن پس، شب بيست و سوم به عنوان شب قدر و «شب جهنى» معروف شد.
در کنار اين روايات، دستهاى ديگر از روايات و تفاسير اهل سنت، حکايت از «ليلة القدر» بودن شبهاى بيست و يکم و بيست و هفتم دارند و قول دوم از روايات اين دسته، يعنى شب قدر بودن بيست و هفتم، تقريباً پذيرفتهتر از قول اول است؛ اگر چه با قول ليلة القدر بودن شب بيست و سوم نيز به لحاظ تعدد روايات و تفاسير سندى در برابرى است، اما به جهت اقبال خاص، امروزه شايعتر از ديدگاه ديگر مورد اهتمام اهل سنت است وشبى است که بزرگ شمرده مىشود. البته شبهاى بيست و سوم و بيست و يکم نيز مانند آنچه در بين شيعيان متداول است، در بين اهل سنت محل اهتمام و توجهاند.
اما روايات متعددى نيز در خصوص ليلة القدر بودن شب بيست و هفتم وجود دارد که مىتوان با مراجعه به کتب روايى بعض تفاسير آنها را مشاهده کرد. اجمالاً تاکيد و يقينى منقول از «ابىّ بن کعب» در ضمن روايت منقول از وى در صحيح مسلم از «زرّ بن حبيش» که ميگويد «ابي قسم ياد کرده است شب قدر شب بيست و هفتم است، زيرا به روايت پيامبر در بامداد شب قدر خورشيد کمرونق و کمرمق و بدون پرتوهاى چندان طلوع مىکند» (ج8 ـ ص65) را اگر ضميمه کنيم به روايات ديگر مثل روايتى منقول از پيامبر(ص) توسط «عايشه» که: «شب قدر را در شب بيست و هفتم بجوييد» و روايتهاى مشابه ديگر، تقريباً احتمالى که براى روايات شب بيست و سوم به دست مىآمد، براى اين شب نيز قابل تصور است و البته تاکيد بر اين شب از سوى اهل سنت بدون دليل ديگرى و شايد در پىآمد عرف رايج بين عالمان و عاميان، ترجيح بلامرجحي است که يافتن دليل براى آن حوصله بررسى متون فراوانى را آنهم بدون اعتماد به رسيدن به نتيجه قطعى مىطلبد.
بههرحال بين شب بيست و سوم (که روايات معروف اهل سنت و شيعه به صورت مشترک بدان اشاره دارند) و شب بيست و هفتم، تاکيد و ترديدى خاص وجود ندارد، الا تفاوت نظرى که بدان اشاره شد.
در مجموع، به نظر مىرسد حاصل جمع روايات و وجه غالب آنها و ديگر تفاسير اهل سنت، نخست بر مسئله جايگاه زمانى شب قدر در ماه مبارک رمضان و سپس در قرار داشتن اين شب در دهه سوم اتفاق دارند و وجوه ديگر با وجود تعدد و کثرت سندى و اقبال به آنها، به لحاظ ضعف در برابر اين دسته روايات و تفاسير منقول، معتبر نباشند.
بحث دوم: عموميت شب قدر
از جمله مباحث ديگرى که در خصوص شب قدر مطرح است، اختصاص و عموميت زمانى شب قدر به دورهاى خاص، يا جريان داشتن اين باب واسعه الهى در همه دورههاست. از موضوعاتى که تقريباً اتفاق نظر در مورد آن به حد اجماع و تواتر رسيده است، عموميت داشتن شب قدر در همه دورهها و زمانهاست؛ اما پارهاى احاديث و روايات منقول در اسناد روايى اهل سنت، که گاه به آنها استدلال مىشود و بى طرفدار نيز نيستند، بر اين اعتقاد استوارند که شب قدر مخصوص به دوره خاص حيات پيامبر بوده است و ديگر شب قدرى وجود ندارد. به بيان ديگر، اين شب، اختصاص به دورهاى خاص از زمان (دوران حيات پيامبر) داشته و قابل تکرار نيست.
دستهاى ديگر از روايات که در بين روايات شيعه نيز مشابه آن يافت مىشود، برعکس، نه تنها دايره عموميت شب قدر را از دوران پيامبر تا روزگار ما وسعت مىدهد، بلکه آن را به قبل از آن دوره نيز سرايت مىدهد و اين اعتقاد را که شب قدر از ابتداى خلقت آدم وجود داشته و بابى وسيع از ابواب رحمت الهى بوده مسلم مىپندارد و بر آن ابرام مىورزد.
اکنون روايات مؤيد هر سه نظر را مرور مىکنيم.
گفتيم آنچه مسلم است، وجود «شب قدر» به عنوان شبى متفاوت از ساير ليالى سال است؛ شبى که اهميت آن براى همه مشخص و تأييد شده است. دستهاى از روايات، از جمله روايت منقول در «صحيح بخارى» و «فتح البارى» بر اين موضوع حکايت دارد که »شب قدر از ميان رفته» و «شب مخصوصي بوده که در زمان پيامبر وجود داشته است»(تفسير القاسمي،ج17ـ ص 217). روايت ديگرى نيز در «صحيح بخارى» از قول «عبادة بن صامت» نقل شده با اين مضمون که «پيامبر تصميم داشتند ما را از شب قدر به طور دقيق آگاه کنند، اما در راه دو نفر را در حال نزاع ديدند و وقتى به جمع ما وارد شدند، فرمودند به دليل همين (نزاعها) شب قدر از ميان شما برداشته شد»(کتاب فضل ليلةالقدر ـ باب 32). البته عدهاى اعتقاد دارند که اين برداشتن، قطعى نيست و تنها آگاهى از ظرف زمانى شب قدر را از بين برده است.
اما اين دسته از روايات با پارهاى از روايات و شروح ديگر در مورد اختصاصى بودن شب قدر در تضاد است. روايات دسته دوم نيز در جمع روايات اهل سنت ديده مىشود و حتى بر دسته اول به لحاظ تعداد و اهميت رجحان دارد. از جمله اين روايات،نقل «اباهريرة» است از قول «عبدالله بن مکانس» که به «اباهريره» گفته بود:« گمان مىکنند شب قدر از بين رفته» و وى در پاسخ گفته بود: «دروغ است و در همه ماههاى رمضانى که در پيش روست، شب قدر قرار دارد»(درالمنثور،ج6ـ ص372).
از «عبدالله بن عمر» نيز روايت است که: «درباره شب قدر از پيامبر(ص) سؤال شد که آيا هميشگى است يا اختصاص به زمان خاصى دارد؟(و) حضرت فرمود همه ماههاى رمضان داراى شب قدر است»(همان).
از جمله روايات شيعه نيز در اين خصوص روايات «هشام بن حکم» از امام صادق(ع) است که آن حضرت فرمودند: «شب قدر در تمام سالها موجود است» (وسايل الشيعه، ج10ـ ص 359).
پس در مجموع در مىيابيم که آنچه به طور اجماع مورد پذيرش است، اين است که شب قدر اختصاص به دورهاى خاص از تاريخ يعنى زمان پيامبر نداشته و تاکنون ادامه دارد و تا ابد نيز چنين خواهد بود.
پارهاى ديگر از روايات، بر ممتاز بودن امت محمد(ص) به اين امتياز و فقدان آن براى ساير امتهاى قبل از اسلام اشاره دارند و بر اين عقيده استوارند که شب قدر امتيازي اختصاصي براى مسلمين است و در امتهاي گذشته سابقه نداشته است. به خصوص، در ميان روايات اهل سنت، اين نظر طرفداران بسيار دارد که شب قدر وجهى اختصاصى براى امت اسلامى است در تعليل اين استناد نيز گفتهميشود چون پيامبر اعمال امتهاى پيشين را نگريست، دريافت اعمال صالح آنان به دليل عمر طولانىشان بسيار بيشتر از امت خودش است و بهمين دليل از خداوند خواست شب قدر را به مسلمانان اختصاص دهد تا اين کاستى جبران شود و آنها با داشتن اعمال نيک بيش از پيشينيان، ممتاز شوند(درالمنثور،ج6ـ ص371) و نيز روايات ديگرى از اين دست، که اشاره به ممتاز بودن امت پيامبر به واسطه جعل شب قدر براى آنان دارند (همان).
در کنار اين دسته روايات پرطرفدار، پارهاى روايات ديگر، اين موضوع را تاييد نميکنند و اين اختصاص و امتياز را به قبل نيز سرايت مىدهند. اگر چه تعداد اين دسته روايات بين اهل سنت کمتر است، اما در منابع شيعه روايات زيادى يافت مىشود که ضمن آنها، شب قدر براى قبل از امت پيامبر نيز دانسته شده است.
از اين دسته روايات، از جمله مىتوان به روايت «درالمنثور» منقول از ابوذر اشاره کنيم که از پيامبر پرسيد: «آيا شب قدرى که در امتهاى پيشين بوده و براى امت تو هم هست تا ابد ادامه خواهد داشت» و پيامبر نيز فرمودند: «آرى» (و مخالفتى با بيان ابوذر نکردند).( همان، ص373). از روايات شيعه نيز روايت منقول از حضرت امام جواد را ميتوان ذکر کرد که در ضمن حديثى مفصل فرمودند: »به خدا سوگند... امرى که بر تمام انبياء تا حضرت محمد در شب قدر نازل مىشد، وصيت کردن بود و قرار دادن شخص به عنوان وصى» (اصول کافي، ج1ـ ص250).
در جمع روايات سه گانه فوق، بايد گفت شب قدر با توجه به روايات و مستندات، از ديد شيعه اختصاص به قبل از پيامبر و بعد از آن تا امروز دارد و شايد فضيلتهاى آن در امت پيامبر ازدياد پيدا کرده و از ديد اهل سنت، شبى است اختصاصي براى امت پيامبر که تا امروز نيز ادامه دارد و قبل از پيامبر نبوده و در واقع امتياز مسلمانان بر ساير امتهاست؛ اگر چه رواياتى اندک شمار نيز در منابع اهل سنت وجود دارد که شب قدر را فقط مربوط به زمان پيامبر مىداند.
بحث سوم: مسئله نزول قرآن در شب قدر
به استناد سه آيه از قرآن کريم، شارحان و مفسران شيعه و سنى معتقدند قرآن کريم در شب قدر نازل شده است: نخست، آيه اول سوره «قدر» (انا انزلناه فى ليلة القدر)، و دوم، آيه سوم سوره «دخان» (انا انزلناه فى ليلة مبارکة) و سوم، آيه 185 سوره «بقره» (شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن). اگر تواتر عالمان و مفسران در خصوص تأييد مرجع ضمير بودن قرآن در دو آيه اول هم نبود، بى ترديد آيه سوم اشاره به نزول قرآن در شب قدر در ماه رمضان داشت. اما جمع اين سه آيه، ترديدى باقى نمىگذارد که نزول قرآن در شب قدر بوده است و يکباره صورت گرفته است.
اما اختلاف نظر ناشى از موضوع، از آنجاست که عالمان و مفسراني از اهل سنت، معتقدند ظرف مکانى نزول قرآن، «بيت المعمور» بوده در آسمانها و قلب مبارک پيامبر نبوده و در ضمن شروع نزول قرآن نيز در اين شب بوده است. مفسران زيادى چون «رشيدرضا» در «المنار»، «سيد قطب» در «فى ظلال القرآن»، «جواهري طنطاوى» در«جواهر القرآن» و «المراغى» در تفسير خود، اعتقاد به آغاز نزول قرآن در شب قدر دارند (تفسيرالمراغي، ج25، ص119).
نظر اول تاييد شده توسط اين دسته شارحان در مورد آغاز نزول در شب قدر، سخن درستى نيست؛ چون در مورد مسئله آغاز نزول در صبحگاه بيست و هفتم رجب و غار حرا اتفاق نظر کلى وجود دارد و غير از آن مورد پذيرش نمىتواند باشد؛ الا اينکه آغاز بعثت را غار حرا بدانيم و بيست و هفتم رجب و آغاز نزول قرآن را شب قدر در ماه رمضان، که فرض درستى نيست.
در خصوص نزول قرآن بر قلب پيامبر يا نزول بر «بيت المعمور» که دومى قول مورد اتفاق اهل سنت است، نيز بايد گفت که رواياتى از منابع اهل سنت که در اين خصوص تاييد و تاکيد دارند، نمىتوانند نافى روايات انزال قرآن بر سينه مبارک پيامبر باشند؛ چرا که جايگاه، مرتبه و مکانت حضرت پيامبر از همه آسمانها و عوالم فراتر است و بيت المعمور در رتبه بالاترى از مکانت ايشان قرار ندارد که امتيازى دانسته شود.
علاوه بر اين، نزول دفعى و نزول تدريجى دو مقوله جداست. در نزول دفعى، نياز به نزول آيه آيه و قرائت و مرور آن نيست و روح و کليت قرآن نازل مىشود در نزول تدريجى به مناسبتها و اسباب نزول مختلف آيات تناسب آن نازل، قرائت، حفظ و به ياد سپرده مىشود و شيوع مىيابد. اضافه مىکنيم که آنچه ذات معصوم و حضرت کردگار در مىيابد نيز چيزى جز آن است که ما درمىيابيم و بنابراين آنچه در ارتباط با بندگان مطرح است، نزول تدريجى است که در آن شبههاى نيست و در واقع نحوه، مکان و زمان نزول دفعى قرآن، تغييري در نزول تدريجى ايجاد نمىکند.
اما روايات مربوطه. روايت «ابن عباس» که در جمع اين موضوع مستند اهل سنت قرار گرفته، چنين است: »پس از نزول قرآن در شب قدر، فرشته وحى نزول تدريجى قرآن را از غار حرا آغاز کرد و به مرور زمان و در پاسخ به نيازمندىها و سئوالات بندگان بر محمد فرود آورد». اين روايت با روايت ديگرى از »مقاتل« تکميل مىشود که مىگويد: خداوند متعال قرآن را در شب قدر از لوح محفوظ بر فرشتگان امين وحى نازل فرمود و همه ساله خداى سبحان به اندازه يک سال تا سال آينده وحى را نازل مىفرمايد و جبرئيل آن را اندک اندک بر پيامبر فرود مىآورد« (مجمع البيان، ج10ـ ص 518).
روايات متعدد ديگر نيز در اين خصوص ذکر شده است که جمع آنها، در نهايت ما را به اين نتيجه ميرساند که در مورد نزول کلي قرآن در شب قدر اختلاف نظر وجود ندارد و ظرف زماني آن در همين شب مبارک است؛ اگر چه در مورد جايگاه نزول نيز، حتي اگر به قول اهل سنت معتقد باشيم و نزول بر بيت المعمور را بپذيريم، باز با روايات و معتقدات شيعه در اين خصوص و در تاييد نزول بر سينه مبارک پيامبر در تنافي نخواهد بود.
منابع:
1ـ سيوطي، جلال الدين: الدر المنثور، کتابخانه بزرگ آيتالله مرعشي نجفي، قم.
2ـ رازي، امام فخر: تفسير الکبير، دفتر تبليغات اسلامي، قم.
3ـ القاسمي، محمد جمالالدين: تفسير القاسمي، بيروت.
4ـ المراغي، مصطفي: تفسير المراغي، داراحياءالتراث العربي،بيروت.
5ـ ابن المفتاح، عبدالله: شرح الازهار، الحجاز، قاهره.
6ـ طبرسي، امين الاسلام: مجمع البيان، اسلاميه، تهران.
برگرفته از سايت بازتاب
|
اول بگم اين شعر مال خودمه که دوباره دردسر نشه! در ضمن حق کپي رايت هم بدجوري داره . پس هر کي خواست هر جايي استفاده کنه ، خبرم مي کنه تا شماره حسابم رو براش بفرستم و گرنه ...
وقت ظهر است و دلم نغمه قور گرفت
گوييا دست دلم ، ضرب و تنبور گرفت
سرفکنـدم بر راه و دويدم تاسلف
و يکي کارت ژتون دستم از دور گرفت
همه جا با نوبت _ ايستادم سر صف
شکم از شوق غذا، شادي و شور گرفت
لحظه ها مي رفتند ، شکم از لقمه تهي
ناگهان صفها را گويي زنبور گرفت
با خودم ميگفتم : واي انگاري
مغولان آمده اند؛ جنگ تيمور گرفت !
سوت و سيگارت و جيغ ، و صداي فرياد
سالن از زور صدا لرزه و شور گرفت
چشم من ديگي ديد و دگر هيچ نديد
بوي آن هوش مرا بي زر و زور گرفت
ناگهان بر سر من مشتها کوبيدند
موج خمپاره جيغ ، من رنجور گرفت
در هوا مي ديدم موشک کارت ژتون
که سوي اول صف ، هدف از دور گرفت
و گرفتم آخر ، من يکي ظرف غذا
چشمم از ديدن آن ناگهان نور گرفت
لقمه اي را خوردم : مَلَچ و مِلْچ و ملوچ
ودهانم يکسر بوي کافور گرفت
نخودي همچون سنگ ؛ آه نه! خود سنگ!
واي دندانم ! درد ناجور گرفت
وتمام تن من راه اورژانس از آن
قيمه بي نمک و پلوي شور گرفت ...
|
نام: | |
ايميل: | |