RSS  |   خانه |   پلاک |   پست الکترونيک |  پارسي بلاگ | يــــاهـو

_________ به وبلاگ شاهد خوش آمديد ___________ ما همان نسل جوانيم که ثابت کرديم / در ره عشق جگردارتر از صد مرديم // هر زمان بوي خميني به سر افتد ما را / دور سيد علي خامنه اي مي گرديم _________________

یا شاهد کل نجوی ...

اوقات شرعي
   1   2   3      >
+ غايت (دوشنبه 5/1/1387 ساعت 2:51 عصر)

 


و فردا خواهد آمد آنکه جهان در انتظار اوست...


مي خواستم از ميلاد پيامبر بنويسم اما نمي دونم چرا مدام انتظار تو ذهنم جولان مي ده. دلم هوايي ظهوره و خب بر خلاف حرف دل هم که نمي تونم حرفي بزنم پس ...


اي گل نرگس خدا يار تو


غايت ما لحظه ديدار تو


کاش بود نام من کمترين


در صف ياران وفادار تو


الهي آمين- شعر از شاهد


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + يه توپ دارم قل قليه (شنبه 18/12/1386 ساعت 9:2 عصر)

    يه‌توپ‌دارم‌قل‌قليه


    سرخ‌وسفيدوآبيه


     


    من‌اين‌توپ‌ رونداشتم


    امادوسش‌ميداشتم


     


    دم‌مغازه مي‌رفتم


    همش‌نگاش‌مي‌گردم


     


    به‌باباگفتم‌:توپ‌ميخوام


    ‌نه‌قيمه‌،نه‌سوپ‌مي‌خوام


     


    بابام من‌ودعواکرد


    بدجوري‌بهم نِگاکرد


     


    اتل‌متل‌توتولـه


    ‌توپّه‌خيلي‌گرونه



    گريه‌کنون‌زخونه‌


    رفتم‌ميون‌کوچه


     


    ‌يه‌هويه‌مردي‌ديدم


    ازجاي‌خودپريدم



    مي‌گفت‌به‌ما‌رأي‌بديد


    به‌کانديدارأي‌بديد 


     


    اگه‌به‌مارأي‌بديد


    هرچي‌مي‌خوايدمي‌خريد


     


    ماهافکرشماييم


    ماچاکرشماييم


     


    ماهاخاک پاهاتون


    فداي‌خنده‌هاتون


     


    تمام‌غصه‌هامون


    گريه‌ ي بچه‌هاتون 


     


    خوشحال‌وخندون‌شدم


    زغصه بيرون‌شدم


     


    دويدم ودويدم


    به‌صندوقي رسيدم


     


    محکمتر از يه فندق


     رأي ر‌ودادم به‌صندوق



            ***


    اون‌آقاانتخاب شد


    خوشحالياش‌کتاب‌شد


     


    يه‌روزگذشت‌،دوروزشد


    دوروزگذشت‌،سه‌روز‌شد


     


    اون‌آقاهه‌يادش رفت


    قولهاش زخاطرش‌رفت


     


    سوارپاترولش شد


    حزبش تنهاگلش شد


     


    نون‌وپنيروپسته


    آقاهه‌توکاخ‌نشسته


     
    اماتوپ بيچاره


     مونده توي مغازه


     


    دويدم و دويدم


     يه هوازخواب پريدم


     


     خداروشکرخواب ديدم


     هرچي تاحالاديدم


     


     نه‌رأيي‌بود، نه مردي


     نه‌گريه‌ونه دردي 


            ***


     اي‌که بارأي‌مردم


     مي‌شي رئيس‌مردم


     


    بدون‌که‌اين حکومت


    هست مث يک امونت


     


    يادت باشه‌هميشه


    دروغ گفتن نميشه


                                شعر از شاهد


     


     


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + نمي ترسم (دوشنبه 13/12/1386 ساعت 9:8 عصر)

    کربلا ديدم حسين آنجا نبود
    آن خداي شور و شين آنجا نبود


    گر حسيني باشي اينجا کربلاست
    راه کم کن هر کجايي نينواست


    يار حق ، يار حسين بن علي ست
    همره آن کاروان دلبري ست


    هر کجا ظلمي، يزيدي ، کوفه اي
    بهر ايمان مسلمان بوته اي


    کربلا ديدن نه تنها بس بود
    آي! مهدي زمان بي کس بود


    کودک غزه اسير صهيون است
    اشک مادر همچو رود جيهون است


    آي شيعه، غيرتت را العجب
    يادت ايد خيبر و شير عرب


    واي گفتم از عرب ، اشکم گرفت
    کوه ترسو جهلشان ، خشمم گرفت


    آي ترسوها ! اميران خليج!
    اي که داناتر از شما حتي هويج!!


    تا به کي ترس از عدو؟ عاقل شويد
    بر کلام حق دمي عامل شويد


    نفت دنيا زير پاهاي شماست
    از چه مي ترسيد ؟ اين دنياي شماست


    از نژاد و رنگ ها خالي شويد
    رو به خود آريد ، اسلامي شويد


    هان ! فلسطين خانه ي امن شماست
    از خدا ترسيد، تنها او خداست


    آي صهيون اين پيام من شنو!
    تا علي فرمان نداده ، خود برو


    ورنه نامت را ز دنيا برکنم
    خواب چندين ساله ات بر هم زنم


    من يکي از عاشقان حيدرم
    نوکري از نوکران حيدرم


    گر که آقامان علي فرمان دهد
    هر کدام از ما يل خيبر شود


    ياور حق را خدا ياور بود
    يار ظالم تا ابد ابتر بود


    خون مولامان حسين بن علي
    در رگ هر کودک ما منجلي


    اين بدان نابوديت حتمي بود
    چشم اميد جهان مهدي بود


     شعر از شاهد


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + سلاح شعر (دوشنبه 8/11/1386 ساعت 9:46 صبح)

    سلاح شعر در دستم
    ز خواب بي خودي جستم
    کمر بر قتل تو بستم
    الا اي صهيون ملعون


     فلسطين خانه ي اديان
    مسيح و موسي و عمران
    نخستين قبله ي جانان
    الا اي صهيون ملعون


    من و فرياد دوران رس
    ز رهبر يک اشارت بس
    تو را خاري کنيم و خس
    الا اي صهيون ملعون


    علي در دل ولا داريم
    ز رستم ما نيا داريم
    به دل کين تو را داريم
    الا اي صهيون ملعون


    قسم بر کودک گريان
    به آه مادر نالان
    جوان غرق خون،بي جان
    الا اي صهيون ملعون


    به نام مهدي موعود
    سليمان و نبي داوود
    کنم بنيان تو نابود
    الا اي صهيون ملعون


    (شعر از شاهد)


    اين يه دعوت عموميه . وبلاگ نويساي عزيز با نوشتن حتي يه مطلب در حمايت از مردم مظلوم فلسطين برگي زرين در کارنامه اعمالمان درج کنيم. معلوم نيست تا کي زنده هستيم پس بيايد تو اين جهاد شرکت داشته باشيم.


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + اتل متل يه ساقي (دوشنبه 24/10/1386 ساعت 7:9 عصر)

    اتل متل يه ساقي
    ساقي تشنه لبها


    يه دشت پرستاره


    زير ستيغ ابرا


    اتل متل يه ساقي


    مشک و گرفته بردوش


    با شيهه ي مرکبش


    دشمن و کرده خاموش


     


    اتل متل يه ساقي


    يه بچّه شير تو ميدون


    يه بيقرار عاشق


    آره! يه مرد مردون


     


    ميگفت فداي مولا


    تمام تار و پودم


    نوکري تو آقا


    تاج سر وجودم


     


    علم به دست او بود


    تو کاروون مولا


    دعا به جون عمو


    ذکر لب بچه ها


     


    عباس يه تيکه خورشيد


    يه آسمون عشقه


    وفا ازش مي باره


    با اون لباي تشنه


     


    عباس نگاه سرخِ


    رقيه رو مي بينه


    اشکاي بيصداي


    سکينه رو ميچينه


     


    عباس خداي عشقه


    نمي تونه بشينه


    اگه نره به ميدون


    دق ميکنه، ميميره


     


    آره! داره ميبينه


    بچّه ها تاب ندارن


    گلهاي تشنه دارن


    شکم رو خاک ميمالن


    *** 


    ساقي کنار آبه


    دستشو توي آب کرد


    ياد لباي مولا


    تشنگيهاشو خواب کرد...


     


    اينجا کجاست خدايا


    اين آدما از کجان؟


    يعني فرشته نيستن؟


    مثل ماها آدمان؟


     


     


    آخه کجا يه ساقي


    بايد تشنه بميره


    آب نخوره ، تشنه لب


    مشک و به دوش بگيره


    *** 


    دست، دست، دوتا چشم


    افتاده بود تو ميدون


    گلبرگاي ياسمون


    اسير دست خزون


     


    تو گهواره يه اصغر


    منتظر عمو بود


    اون ديگه آب نمي خواد


    عمو بيا ! عمو زود!


     


    يه دختر کوچولو


    چارقدشو مي مکيد


    چرا عمو نيمود


    دلم ديگه ترکّيد


    *** 


    ساقي بي دست ما


    مشک و به دندون گرفت


    امون ازون لحظه اي


    که تير به مشکش نشست


     


    ديگه دووم نداره


    ساقي ميافته اين بار


    داد ميزنه داداش جون


    براي اولين بار


     


    عباس فقط اين دفه


    حسينشو گفت داداش


    وقتي که ياس علي


    گريه کنون زد صداش


     


    عباس نبود وگرنه


    آتيش درو نمي سوخت


    پهلوي مادرش رو


    ميخ به ديوار نمي دوخت


     


    عباس کجا بودي يه روز


    علي تو صورتش مي زد


    ياس شکسته بالش و


    چه بي صدا کفن ميکرد


     


    حالا تو دشت کربلا


    دوباره ياس جون ميگيره


    لباي خشک ساقي رو


    نم نم بارون ميگيره....


     


    شعر از شاهد


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + ماشيني... (چهارشنبه 14/9/1386 ساعت 3:26 عصر)

    کلاغ خسته ي قديم
    بازم به خونه ش نرسيد
    گنجشکک اشي مشي 
    از بوم خونمون پريد


    قصه بازم همونه و
    خوب و بدش همون که بود
    افتاب و مهتابش همون
    به زير گنبد کبود


    فقط يه کم ماشينيه
    يه خورده با کلاس شده
    جوونهاي الافي که
    به روي نت پلاس شده


    دلا به دنبال يکي
    که بشنوه حرفشونو
    خدا کجاست نمي دونم!
    گم کرده ام mailشونو!!


    قصه هامون عجيب شده
    ديو سياه تو خونه هاست
    همه به هم مي پّريم و
    انگار که خونه قتلگاست!!


    از يادمون رفته يه روز
    پيش خدا عزيز بوديم
    از سگ و گربه بدتريم
    اسير خودهاي خوديم


    کاشکي خدا چاره کنه
    عقل ما رو به راه بشه
    دوباره ادم بشيم و
    وقت طلوع ماه بشه...


    شعر از: شاهد


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + اتل متل دوکوهه (پنجشنبه 28/4/1386 ساعت 8:44 صبح)

    اتل متل دوکوهه


    يه قطعه از بهشته


    رو خاک بي نظيرش


    رد پاي فرشته


     


    چندتا آپارتمانن


    پراز سوراخ ترکش


    اينجا همش مي وزه


    يه بوي خوب و دلکش


     


    اينجا پر از خاطره ست


    ازون روزاي جنگي


    صداي بي سيم مياد


    چشات رو که ببندي


     


    :«الو الو حاج همت،


    حاجي گوشي رو وردار


    وقت زدن به خطه


    منتظريم علمدار»


     


    تو ميدون صبحگاهش


    رزمنده ها جمع شدن


    حاجي رو دوره کردن


    پروانه و شمع شدن


     


    تو چهره شون مي شد خوند


    کم کم دارن مي پّرن


    جونشون و مي دن و


    عشق حسين مي خرن


     


    نمي دونم چي داره


    اين پادگان خاکي


    اشک چشت درمياد


    اينجا که پا مي زاري


     


    يه لحظه بي خود ميشي


    داغ ميشي ، گر مي گيري


    اگه دعا نخوني


    دق مي کني مي ميري


     


    يادم مياد اون اول


    نذاشتن که بيام تو


    هي جلومو گرفتن


    گفتن مجوّزت کو؟


     


    چه لحظه هاي سختي


    انگار تو روز محشر


    در بهشت رو بستن


    گفتن بمون پشت در


     


    به هر دري مي زدم


    نذر و دعا ميکردم


    من روح حاج همت و


    همش صدا مي کردم


     


    حالا کنار اين حوض


    اشک چشام ميباره


    اينجا همون آبه که


    پر شده از ستاره


     


    حسينيه يه جايي


    واسه خدايي شدن


    از همه دل بريدن


    تو جبهه راهي شدن


     


    وقت خداحافظي


    قلبت رو جا مي ذاري


    قول مي دي که تو راه


    شهيدا پا بذاري


     


    خدا کنه هميشه


    اين قول يادت بمونه


    اون وقته که يه روزي


    جات توي آسمونوه...


    شعر از شاهد


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + مصلحت نيست!!! (جمعه 25/3/1386 ساعت 7:17 عصر)

    مصلحت نيست که از خود جنمي روسازيم


    يا که آرامش خود را به خطر اندازيم


    خون يک عده مسلمان به زمين ميريزد


    مصلحت نيست که حرفي به ميان اندازيم!


    دل آقا چو شکستند خودش مي آيد!!!


    مصلحت نيست که اسبي به دفاعش تازيم


    حرم امن امامان که شده ويرانه


    مصلحت نيست که ما تفرقه اي درسازيم!


    آخر اين مصلحت انديشي ما حدي داشت


    اين همان شيعه نابيست که به آن مي نازيم؟


    شعر از : شاهد


     


     



  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + انا لله (دوشنبه 14/3/1386 ساعت 11:11 صبح)

    انا لله


    که نفس مطمئن راجع گشت و


    يک جماران کاه گلي


                                  کاه بر سر


    و جيغهاي کودک من


    زير دست و پا له شد...


     



  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + اتل متل جمعه شد... (دوشنبه 24/2/1386 ساعت 5:26 صبح)

    خواستم بگم شعرهايي که تا حالا تو اين وبلاگ زدم و ايشاا... ازين به بعد ميزنم همش مال خودمه. مال خود خودم. شبيه شعرهاي شهيد سپهر هستن ، ولي فقط شبيه! من کجا و او کجا... اين هم جديدترين شعرمه:


     


     اتل متل جمعه شد


    دوباره دل پرکشيد


    به آسمون نرگس


    يواشکي سرکشيد


     


    مي گن يه روزمي رسه


    همون که مهربونه


    اونکه اميد قلب و


    ياور بي کسونه


     


    اين همه ساله مهدي


    منتظر ظهوره


    آره! درست شنيدي


    اونکه غريبه، اونه


     


    جمعه که شد صداي


    ندبه ي ما بلنده


    هِ ! خودمون ميدونيم


    حرفاي ما چرنده


     


    يه مشت شيعه بي حال


    دورشون و گرفتن


    هرکي به فکر خويشه


    نون و پنير و پسته


     


    به ما چه همسايمون


    گشنه داره مي خوابه


    به ما چه مادربزرگ


    حالش خيلي خرابه


     


    به ما چه که چراغه


    اضافمون روشنه


    قصّه ي ناگفتمون


    عقيله و آهنه


     


    به ما چه کي ميميره


    دختر کبريت فروش


    نمي تونه بخنده


    پيرزن ژنده پوش


     


    به ما چه چندتا دختر


    از گشنگي بيدارن


    چندتا پسر تو سرما


    رو کارتونا مي خوابن


     


    به ما چه اون دختره


    موهاش افتاده بيرون


    به ما چه اکس و پارتي


    زياد شده بينمون


     


    به ما چه مهدکودک


    کلاس رقص گذاشته


    عمو رو سقف خونه ش


    ديش ماهواره کاشته


     


    به ما چه که هيچ کسي


    سر کار خودش نيست


    نمره ي  پارتي بازي


    تو شهرمون شده بيست


     


    به ما چه رشوه خواري


    يه کار عادّي  شده


    نزول خوردن و دادن


    عادّي عادّي شده


     


    به ما چه ... بسته ديگه


    خسته شدم، به من چه!


    هر کي خودش فکر کنه


    بفهمه خيلي مَرده!!


     


    تو انتظار فرج


    چندتا نشسته بيدار؟


    آقا مگه چي ميخواد:


    سيصد و سيزده تا يار


     


    شعر از شاهد


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  •    1   2   3      >

    ----------------------امیدواریم مطالب شاهد بازگوی حرف دلتون بوده باشه--------------------


    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [26/5/1387- 7:14 ع] آقاي خوب ...
    [15/5/1387- 2:15 ص] say it now
    [11/5/1387- 12:29 ص] مشق عشق
    [9/5/1387- 10:56 ص] ...
    [6/5/1387- 10:7 ص] يه اتفاق ساده
    [26/4/1387- 5:17 ع] اتل متل عدالت!
    [23/4/1387- 4:56 ع] ياد ايام
    [13/4/1387- 1:0 ص] عجب ارشاد اسلامي اي!
    [9/4/1387- 12:2 ع] زندگي خودشه!
    [آرشيو شده ها]
  •   بازديدهاي اين وبلاگ

  • کل بازديدها: 19299
    امروز: 32 بازديد
    ديروز: 33 بازديد
  •   درباره من
  • اشعار شاهد - شاهد
    مدير وبلاگ : شاهد[164]
    نويسندگان وبلاگ :
    اون يکي شاهد (@)[7]


    مي نويسم آنچه را بايد نوشت... « زباني دارم که مانند تيغ زهراگين است. با همين زبان از عظمت ملت خود که داراي مکارم بسيار است دفاع مي کنم.» سروده حماسي جنبش ملي ايرانيان در برابر خلافت اموي و عباسي(شعوبيه)
  •   پرچم وبلاگ من
  • اشعار شاهد - شاهد
  •   انبار مهمات
  •   آهنگ وبلاگ من