RSS  |   خانه |   پلاک |   پست الکترونيک |  پارسي بلاگ | يــــاهـو

_________ به وبلاگ شاهد خوش آمديد ___________ ما همان نسل جوانيم که ثابت کرديم / در ره عشق جگردارتر از صد مرديم // هر زمان بوي خميني به سر افتد ما را / دور سيد علي خامنه اي مي گرديم _________________

یا شاهد کل نجوی ...

اوقات شرعي
   1   2   3      >
+ راه حل گوگلي (دوشنبه 16/2/1387 ساعت 8:24 عصر)

ازين غربي ها همه چي بر مياد . هيچي براشون مهم نيست به جز منفعت خودشون. اگه براشون سود داشته باشه مي گن باهاتيم و گرنه با دشمنتيم!!! اصلا هم بازي جوانمردانه و ازين جور حرفام تو مرامشون نيست.ما مي  گفتيم خليج فارس اونها هم مي گفتن باشه پرشين گلف!عربها داد مي زنن خليج عربي ، ميگن باشه حق با شماست ، عربين گلف!!! حالا دوتا باهم داد مي زنيم و هر کدوم حرف خودمون رو درست مي دونيم و کوتاه هم نمي يايم ، مي گن چشم اصلا دوتاتون درست مي گيد يه راه حل اساسي براتون داريم .مي گيد نه نگاه کنيد :


 


اين عکس رو يکي از دوستان البته به درخواست اين جانب از گوگل ارت برام فرستاده. دسسستش درد نکنه!واسه تشکر عکس رو از وبلاگ خودش براتون گذاشتم که تبليغ هم کرده باشم براش ! آخه ما آخر مراميم چه مي شه کرد!


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + بهائيت بيچاره! (يکشنبه 25/1/1387 ساعت 7:51 عصر)

    ديگه داره رسم ميشه تو کشور که هر وقت يه عده خواستن بشينن دور همديگه و رفتار يه فرقه يا بهتر بگم فتنه رو بررسي کنن ، يه حادثه!!! کاملا اتفاقي رخ بده و بدون هيچ منظور خاصي يه عده از اصلي ترين افراد گروه رو آسموني کنه.


    حالا اين حادثه مي تونه گاز گرفتگي روحاني يه مسجد که سردمدار سخنراني هاي ضد دراويش تو شهره و همسرش باشه توي طبقه دوم يه مسجد نوساز و مجهز اون هم در حالي که کاملا اتفاقي کامپيوترش هنوز روشنه و کتابهاش وسط اتاق پخشن و اصلا هم مهم نيست که يه نفر چرا نصف شب پاي کامپيوترش حس نکرده داره خفه ميشه مگه نه ؟!


    مي تونه هم انفجار يهويي!! تو پايگاهي باشه که توش  بچه مذهبي هاي شيرازي تحليل فرقه هاي بهائيت و وهابيت مي کردن.


     اِ اِ اِ ! چرا چپ چپ داري به اين دوتا اسم نگاه مي کني ؟ نبينم تو فکر برقراري رابطه اي بين هموطنان محترم تر از شيعه ي بهائي و وهابي و اين حادثه باشي ها!!نه ! ايشالله بزه! همين طور يه دفعه اي يه انفجار تو اين پايگاه رخ داده همين طور يه دفعه اي هم يه سوراخ گنده زير ميزي که لوازم شهدا و چهارتا تير کوچولو روش بوده ايجاد شده. خب لابد يکي از همون تير ها بوده ! گرمش شده گفته بترکم! حالا چرا بين اين همه نمايشگاه شهدا عدل بايد تو اين نمايشگاه تيره دلش بخواد بترکه خب مگه دست منه؟ دلش خواسته ديگه!


    مهم اين وسط احترام به عقايده ديگرانه .حالا بقيه به ما احترام نمي زارن و خون ما رو حلال مي دونن خب مذهبشونه ديگه نمي شه کاريش کرد ماکه شيعه هستيم بايد احترام بزاريم. عزيزم دوست داري ما رو بکشي ؟ باشه گلم بيا بکش ! فقط يه وقت فکر نکني تو کشور ما آزادي نداري ها! خب!!!!


    دِ دِ دِ! باز که داري از حرفاي من برداشت انحرافي مي کني . نه جونم ، اصلا خراب کاري اي در کار نبوده . اون مردم بيچاره هم خب عمرشون سراومده ديگه . خدابيامرزدشون.....


    حادثه از زبان شاهد عيني


    انفجار در شيراز ماهيت وهابيت را افشا کرد



  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + جنگ جنگل (يکشنبه 18/1/1387 ساعت 10:3 عصر)

    مسيحاي من سلام


    دنياي امروز ما خيلي با دنياي زمان تو فرق نمي کند . هر چند رنگ و لعابش بيشتر است اما هنوز هم دنيا همان دنيا است و مردم همان...


    هنوز هم رسم پيغمبر کشي رايج ترين رسم زمان است و آدميان آنچنان در دنياي خود غرقند که نه تنها چهره مسيح را به ياد نمي اورند حتي خود را هم نمي بينند و نمي دانند آنکه روي صليب است خود خود خودشان است...


    همه از صلح مي گويند و اما جنگ راه زندگيشان شده.


    پول چيز خوبيست براي جنگيدن !


    نام چيز خوبيست براي جنگيدن!


    زور چيز خوبيست براي جنگيدن!


    عشق چيز خوبيست براي جنگيدن !


    قلم چيز خوبيست براي جنگيدن !


    اينجا معيار سنجش جنگ است . اينجا دنياست...


    امشب اخبار از حمله نيروهاي آمريکايي به شهرک صدر عراق گفت و چه خنده ام گرفت وقتي شنيدم مردم براي حفظ جانشان به مسجدها و مدرسه ها پناه برده اند! آخر مگر اين يانکيها براي مسجد و مدرسه احترامي قائلند؟


     غربي ها به عراق حمله مي کنند و بعد فکر مي کنند براي چه!!! براي صبحانه ي فرداشان بيشتر از کشتن انسانها فکر مي کنند . جالب نيست!


     مي بينند کار بدي بود . برمي گردند به کشورهاي خودشان . ولي روحشان با جنگ اجين است. نمي شود به عراق برگردند . دنيا چه مي گويد ؟! سري مي خارانند و فکر بکري به ذهنشان مي رسد! جنگ قلم! جنگ انديشه! توهين! ...


    و همان حس خفته پيغمبر کشي در وجودشان زنده مي شود و اينبار چون خدا لايق ديدار چهره ي پيغامبرش ندانسته شان پس به نام پيامبر حمله مي کنند...


    آن هم به محمد...


    محمدي که تمام عالم براي اوست...


    ...


    اينها را به تو مي گويم نه براي اينکه بخواهم به تو شکايت کنم يا دلت را بشکنم. نه! فقط براي اينکه تو هم همدرد مايي تو نيز صليب کشيده شده ي دنيا طلبي و جنگ خواهي انسانهايي. تو نيز در انتظار لحظه ي به خود آمدن آدمياني تا بيايد اذن ظهورت.


    مسيحاي من دعا کن. دعا کن بيايد روزي که پشت سر فرزند محمد نماز عشق بخواني و انسان را انسان کني...


     


    پ ن: من که به عنوان يه شيعه شرمنده م که هميشه بعد از گذشت چندين روز يا حتي ماه از يه چنين توهيني تازه به فکر ميافتيم بد نيست يه موضعي هم بگيريم!!!


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + آقاي نماينده شهرم... (شنبه 25/12/1386 ساعت 12:18 عصر)

    متاسفانه باز هم چهار سال ديگر بايد جور يک انتخاب غلط را بر دوش بکشيم . اين سومين دوره ايست که فردي ناشايست از دزفول راهي مجلس مي شود و نتيجه اش علاوه بر قانونهاي بي فايده و دست و پاگيري که هر روز راه دولت را سخت تر مي کند، عقب ماندگي بيشتر شهر و باز شدن بيشتر دست دشمنان رژيم و به خصوص دراويش فريب کار و فريب خورده در تصميمگيري هاي شهر است. و اين در حاليست که زير گوش شهر مان با تاريخ چند هزار ساله روستايي کوچک سربلند کرده و تبديل به شهر و شهرستان شده و کسي چه مي داند شايد روياي استان و شايد هم کشور شدن در سر مي پروراند و البته به مدد توجهي که نماينده شان به شهر دارد و امکاناتي که از راههاي قانوني و غير قانوني به شهر سرازير مي کند و بودجه هايي که از حلقوم مردم شهر ما در اورده و به شهر خودش سرازير مي کند و حتي دستگاههاي مهمي را که ساليان سال مال شهر ما بوده را از خود مي داند کشور شدنش هم دور از ذهن نيست چه راه اهن که دارد سد ما را هم که مال خود کرده و پتروشيمي هم که مي خواهد بزند و پايگاه نظامي شهر ما راهم که مي خواهد و دانشگاه شهر ما راه هم که دارد مي برد و ... پس ديگر چه کم دارد از يک کشور؟ و شهر تاريخي من نيز به مدد نمايندگان درويش صفتش هر روز بيش از روز پيش در چاه عقب ماندگي فرو مي رود خدا از آنها نگذرد...


     آقاي نماينده شهرم، باز هم توانستي با پول باد آورده انگليسي ها و حمايت دشمنان داخلي دولت خدمتگذار و غفلت مردم راهي مجلس شوي . اما بدان که ما دست از مبارزه با تو بر نخواهيم داشت و رفتارت را به دقت زير نظر داريم . حال انتخاب با توست . خواهي به گذشته انقلابي ات رجوع کن و به صف مردم حزب الله شهرت برگرد و خواه کيف انگليسي !!! در دست راه چهار سال گذشته ات را ادامه بده و از هر کوششي براي تخريب فرهنگ جوانان شيعه شهرت و کشاندنشان به خانقاههاي فساد دريغ نکن . اما بدان که خداوند شاهد است و ....


    انا هديناه السبيل اما شاکرا و اما کفورا


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + خوش به حالش (چهارشنبه 22/12/1386 ساعت 10:26 صبح)

    خوشا به حال مجيد مجيدي اين کارگردان عزيز و محبوب که در اين بهبوهه ي انتخابات فراموشش نشد پيامبر بزرگي داره که وظيفه سنگين حفظ دينش بر عهده تک تک امتشه . خوش به حال مجيد مجيدي که از تريبون واسه تبليغ اين جناح و اون جناح استفاده نکرد و از تخريب هاي معاندان نترسيد و با صراحت از پيامبر مهر و رحمت دفاع کرد. خوش به حالش که برگ پر افتخاري رو به کارنامه اعمالش اضافه کرد و بدا به حال سروش . همون سروشي که تو اين سالها کلاغ بد صداي افکار و انديشه هاي شيطان بوده و هر روز به بهانه انتقاد از دولت و رژيم تو چاه بي ديني و ابولهب صفتي بيشتر فرو ميره. همون سروشي که روزگاري به اقوام مختلف ايران توهين مي کرد تا شايد قوميتها رو به جون هم بندازه و چون نتيجه نگرفت چند وقتيه دست به شائبه پراکني و توهين به صاحت مقدسين دين زده. غافل از اينکه خداوند حافظ و نگهدار کتاب و نام و عذت پيامبر و معصومينشه. اين مطلب رو هم بخونيد بد نيست


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + اسم من رو خدا مي دونه! (شنبه 11/12/1386 ساعت 11:3 صبح)

    پسر دايي دوستم کلاس پنجمه ، يه تصادف تلخ باعث ميشه حافظشو از دست بده ، چند روز تحت درمان بود ، پدر و مادرش هر کاري مي کردن نمي تونستن خودشونو توي ذهن پسرشون بيدار کنن !! قبل از اينکه حافظشو از دست بده منو ميشناخت به پيشنهاد دوستم رفتم عيادتش ، روي تخت نشسته بود و درو ديوارو نگاه مي کرد منو دوستم وارد شديم سلام کرديم ، هيچي نگفت نشستيم کنارش دوستم بهش گفت منو ميشناسي ؟ ولي تا اين سوال رو شنيد روشو برگردوند و از توي آينه اي که رو به روش بود ما رو زير نظر گرفت . ته نگاهش ميگفت خيلي داره به ذهنش فشار مياره ولي انگار مارو هيچوقت نديده !!..........آروم رفتم پيشش نميخواستم جوري حرف بزنم که اعصابش خورد بشه يا ناراحتش کنم ، دستمو کشيدم توي سرش و گفتم اسمت چيه عزيزم ؟ با اين سوال بالاخره به حرف اومد و با يه بغض سنگين گفت : اسم منو خدا ميدونه!!............  بعد شروع کرد به گريه کردن........
    آره اصلا جاي تعجب نبود وقتي کسي همه چيزو همه کس ، حتي خودش رو هم فراموش کرده بود خدا رو يادش بود . مي دونست خدايي داره و اونو ميشناسه. بايد از حال کسي تعجب کرد که همه چيز و همه کس يادشه ولي خدا رو فراموش کرده!! نمي دونم من خدارو يادمه؟؟!! ...........
    راستي اون بچه الان حالش خوبه نگران نباشيد چون خدارو يادش بود ، خدا هم تنهاش نذاشت و کمکش کرد و حافظشو بهش برگردوند .


    بقلم دوستي که نخواست اسمش رو بگم!!!


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + تا کور شود هر آنکه نتواند ديد (شنبه 4/12/1386 ساعت 7:44 عصر)

    و پيروزي از آن ملتي ست که ايمان دارد و استقامت مي ورزد....


    بالاخره بعد از کش و قوسهاي فراوان و البته رو شدن چهره نه چندان زيباي خيلي ها دکتر محمدالبرادعي رسما در گزارش خود فعاليتهاي هسته اي ايران را صلح آميز خواند.


    هر چند مي دانيم که ابرقدرتها از اين وضع راضي نخواهند بود و نيستند و نبوده اند و کماکان با حربه هاي رسانه اي خود به کوچک شمردن و زير سوال بردن اين پيروزي ارزشمند ايران اسلامي خواهند پرداخت اما ايراني زيرک است و شجاع و دلير و دشمن شناس...



     اين ميان شجاعت و يکرنگي رهبر معظم انقلاب و رئيس جمهور محبوب بيش از همه ما را خوشحال ساخت. آناني که نه همچون گذشتگان سياستمدارنما!! و معامله گران بر سر خوان خليفه و جاسوسان در لباس مدافع حقوق ملت ، که همچون شيران راه خدا و جوانان پرشور و يکرنگ جبهه ها و امام آسا و رجايي گونه در راه احقاق حق اين ملت ايستادند و به چيزي کمتر از حق قانع نگشته و از يال و کوپال دروغين جهانخواران نهراسيدند و دل ايرانيان و مسلمانان و مستضعفان جهان را شاد کردند که هنوز هم کسي هست تا بايستد و از حق بگويد...


    ايرانيان ايران هسته اي مبارکتان باد


    پ ن :راستي همچنان آمريکا هيچ غلطي نمي تواند بکند!


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + ناراحت نشو ديگه! (پنجشنبه 18/11/1386 ساعت 10:22 صبح)

    گاهي وقتا پيش مياد که آدم بدون اينکه بدونه و متوجه باشه، ديگران رو مي رنجونه.


    فکر مي کنم اين تجربه بد رو همه تون داشته باشيد، وقتي که بي خبر از همه جا مثلا وارد خونه يا محل کارتون مي شيد و با برخورد سرد يا حتي خشم طرف مقابل رو به رو مي شيد.


    اين قبيل ناراحتي ها و رنجشها اغلب ناشي از صحبتهاييه که ما روزانه به زبون مياريم، صحبتهايي که زيباترين تعبير رو امام علي(ع) از اونها دارن اونجا که مي فرمايند: « حرف تا وقتي که در دهان است اسير توست و چون بيرون آمد اين تويي که اسير آني»!. بله، همون حرفهايي که خيلي وقتها بدون اينکه ضرورتي داشته باشه زده مي شن و شايد گوينده شون به تبعات اونها هيچ وقت فکر نکنه.


    به هر حال اين ناراحتي ديگران هر دليلي که داشته باشه حقي هست به گردن ما! حقي به نام « حق الناس». همون که خداوند هيچ وقت ازش نميگذره تا موقعي که صاحب حق رضايت بده. وطبيعيه که براي راضي کردن صاحب حق اول بايد بدونيم که کدوم کارمون ناراحتش کرده.


    به نظر من بهترين راه فهميدن اين موضوع همونه که تو تعاليم دينيه ما به اون بسيار سفارش شده، فعل پسنديده اي به نام «محاسبه نفس». کاري که اگه هر شب انجام بديم مطمئنا به خطاهاي خودمون در برخورد با ديگران پي مي بريم و در نتيجه روز به روز تعدا اين خطاها کم ميشه تا اينکه روزي به صفر مي رسه.


    البته ان شاء الله...


     


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + چند مورد (شنبه 13/11/1386 ساعت 3:5 عصر)

    1- دهه فجر مبارک
    2- از زبون يکي از شرکت کنندگان در آزمون اختبار وکالت که به نوعي سند وکالت اونها به حساب مياد شنيدم که مسئولين جلسه ازشون خواستن تو مراسمي که براي اهداء مدرکشون گرفته ميشه همه بايد کراوات بزنن!!!!! غرب زدگي مگه شاخ و دم داره. البته اون عزيزي که اين مطلب رو تعريف کرد مي گفت : اگه خيلي اسرار کردن من با چفيه مي رم اونجا ميشينم ببينم چي کار مي خوان بکنن. ايول!


    3- امروز دنبال مطلبي در رابطه با نخست وزيري هويدا بودم که چشمم به جمال وبلاگي روشن شد با عنوان تحريم انتخابات( نخواييد لينکش رو بزنم که ابدا اين کار رو نمي کنم.اگه حسنه اي تو زندگي ندارم بذاريد لااقل گناهي هم نکرده باشم!) . اول که از سر تا پاي وبلاگ قربون صدقه رضا پهلوي رفته بود و چند خط يه بار واسه آزادي يه معلوم الحالي دست گدايي دراز کرده بود.


    خب کنجکاو شدم ببينم تو يه همچين وبلاگي چطور از شاه دفاع مي کنن. آخه گفتم شايد به ماها فقط بديها رو گفتن و از خوبيهاي رژيم گذشته بنا به سياست بي اطلاع مونديم. اما ديدم متني که تو اون وبلاگ از تاريخ نوشته شده بود با متنهايي که تو وبلاگهاي موافق نظام خونده بودم مو نمي زد به جز اينکه به شاه معدوم گفته بود اعلاحضرت! جالبه که حتي اينها هم که مي خوان مثلا با کار فرهنگي جوونهاي ايراني رو به خودشون علاقمند کنن هم نکته مثبتي واسه تعريف دادن از خودشون گير نياورده بودن که اگه داشتن مطمئنن تيتر اول وبلاگشون همون بود. مگه نه؟!


    خلاصه خدا رو شکر کردم که با ديدن چرنديات اون وبلاگ ايمانم به درستي راه انقلاب عزيز بيشتر شد.


    عدو شود سبب خير گر خدا خواهد


    راستي به کوري چشم اينها هم که شده تو انتخاب شرکت کنيم. هر چند قبلا هم شرکت مي کرديم .


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + پياده روي يا کوهنوردي؟ (چهارشنبه 12/10/1386 ساعت 9:40 عصر)

    مطمئن باشيد هيچگونه اغراق گويي و بزرگ نمايي در اين متن وجود ندارد. البته نيازي هم به ارائه مستندات نيست! از تمامي هموطنان خارج از کشور که اين متن رو مي خونن معذرت مي خوام .


    آخر شب بود، دريکي از بازارهاي بزرگ شهرمون! بوديم خيابونها داشت خلوت مي شد، مردم هم از خريدهاي بازار فارغ شده بودند و داشتند به خانهايشان مي رفتند تاکسي ها و مسافربرهاي شخصي همه مسيرهاي خودشان را فرياد مي زدند و عابرين پياده نيز بسته هاي خريد بازارشون  روکه در دست داشتتند بسمت منازل خود مي بردند و بعضي هاشون هم با يه سوال سوار ماشين هاي کنار خيابون مي شدند.


    وارد بازار شدم پياده رو تقريبا خالي از عابر بود.


    خلوتي پياده رو با شلوغي هاي سطح اون نظرمو جلب کرد!


    منظره بسيار جالب بود! فقط بايد ديد مثبت داشت! رنگهاي گوناگون و آشغالهاي رنگارنگ! يکي دوتا مامور شهرداري هم شروع کرده بودند به تميز کردن بازار!!


    از همون اول پياده رو(منظورم اول چهارراه)  از اين سنگ فرش هاي "چپندرقيچي نمي دونم چند ظلعي – به رنگ خاکستري و قرمز مرده!" پوشيده شده بود که دوده ي سياه شهر تقريبا همش رو خاکستري کرده بود. دو متر اون طرف تر سيماني که معلوم بود حدودا 10 الي 15 سال پيش انجام شده بود با ترک هاي فراوان و پستي و بلندي هاي زياد و آب هاي جمع شده بصورت تالاب هاي بسيار کوچک در اثر مرور زمان و فرسايش زمين پديدار گشته بودو بعد موزائيک هاي خاکستري و بعد ، يک پله پايين تر، سيمان و همينطور همانند دشتهاي ناهموار رنگارنگ، پياده رو گاهي 75 سانتي متر تا يک متر بالا و پايين مي رفت.انگار کوهنوردي يا حتي صخره نوردي مي کردي! نه يک آدم معلول که يک آدم سالم بالغ هم نمي تواند درست روي پياده رو حرکت کند!


    خيابون و بلوارهم به رنگ خاکستري مرده و آب نشتي فاظلاب و بوي تعفن و نجاست آن از گوشه گوشه خيابون به پياده روها هم سرک مي کشيد! مثل اين فيلم هاي سينمايي غربي هست که شهر رو خاکستري نشون ميدن البته از نوع ايرانيش!


    کاغذهاي سفيد و قرمز ، پاکتهاي سيگار، ته سيگار، برگ ميوه و ميوهاي گنديده، جعبه کفش و لباسهاي مردانه وزنانه که عکسهاي تبليغاتي متنوعي روي آنها نقش بسته بود، چوبهاي صندوق ميوه، پوسته تخمه ها و تنقلات و يه کم اونورتر سرهاي بريده شده ماهي هاي ماهي فروشان با عطر دلنشين آن!!!، ظروف شيشه و چيني شکسته شده انباشته شده  و بسياري چيزهاي مشمئز کننده، آذين کننده اين سطوح ناهموار بودند.


    گربه ها هم کم کمک سروکله شان پيدا شده بود و با ترس و لرز پشت آشغالها مشغول تناول بودند.


    مغازه ها به لوکس ترين و گرانترين ويترين و دکوراسيون مجهز بودند البته با بدترين سليقه و بدون …. ، اجناس داخل هر يک از مغازه ها به صدها ميليون تومان و فروش روزانه شان گاهي هم به  ميليون ها تومان هم مي رسيد. و کوچه...


    شهر شما چي حتما همينجوره مگه نه!!


    خاله ام رفته بود اروپا اونجا همش چادر زده بود وقتي برگشت(بعداز 2هفته) گفت اين چادرم رو هنوز نشسته ام اينقدر اونجا تميز بود که نگو!!!


    احاديث و روايات اسلامي رو درباره پاکيزگي و نظافت تو ذهنم مرور مي کردم.


    شهر امام زمان(عج) اينگونه بايد باشد؟


    اون مدينه ي فاضله اي که اول انقلاب ازش دم مي زديم کجاست؟


    بنظر شما امام زمان از قدم زدن در خيابونهاي اين شهر لذت مي برد!


    ولله که مردم خوبي داريم اما چرا اينگونه است؟ کجاي کار اشتباه مي کنيم؟


    ايا وقت اون نرسيده است که اسلام رو از روي منابر و لاي کتابها و حوزه به سطح جامعه بياريم؟


    چگونه و چه کسي و کي؟


    اينجا ... است. مرکز يکي از استانهاي کشور!


  • به قلم : اون يکي شاهد

  • ( ) يا حسين

  •    1   2   3      >

    ----------------------امیدواریم مطالب شاهد بازگوی حرف دلتون بوده باشه--------------------


    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [26/5/1387- 7:14 ع] آقاي خوب ...
    [15/5/1387- 2:15 ص] say it now
    [11/5/1387- 12:29 ص] مشق عشق
    [9/5/1387- 10:56 ص] ...
    [6/5/1387- 10:7 ص] يه اتفاق ساده
    [26/4/1387- 5:17 ع] اتل متل عدالت!
    [23/4/1387- 4:56 ع] ياد ايام
    [13/4/1387- 1:0 ص] عجب ارشاد اسلامي اي!
    [9/4/1387- 12:2 ع] زندگي خودشه!
    [آرشيو شده ها]
  •   بازديدهاي اين وبلاگ

  • کل بازديدها: 19299
    امروز: 32 بازديد
    ديروز: 33 بازديد
  •   درباره من
  • اجتماعی - انتقادی - شاهد
    مدير وبلاگ : شاهد[164]
    نويسندگان وبلاگ :
    اون يکي شاهد (@)[7]


    مي نويسم آنچه را بايد نوشت... « زباني دارم که مانند تيغ زهراگين است. با همين زبان از عظمت ملت خود که داراي مکارم بسيار است دفاع مي کنم.» سروده حماسي جنبش ملي ايرانيان در برابر خلافت اموي و عباسي(شعوبيه)
  •   پرچم وبلاگ من
  • اجتماعی - انتقادی - شاهد
  •   انبار مهمات
  •   آهنگ وبلاگ من

  •  لينک همسنگران

  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ايميل: