![]() |
یا شاهد کل نجوی ... 
خونمون يه جايي بود پر از درخت، پر از گل، پر از حيووناي جورواجور.ساعتها کنار حياط مي نشستم و رد شدن باد از ميون سبزي خوردن ها و توتفرنگي هاي باغچه رو تماشا مي کردم. شکوفه هاي زردآلو تموم حياط رو پر مي کرد و عطر بهار نارنج آدم رو ديوونه مي کرد. تازه اين بهرش بود ! پاييز با اون همه برگهاي زرد و قرمز و قهوه اي که هرچي جارو مي کردي تموم نمي شد و درختاي سروي که بدون توجه به فصل هميشه سبز و بلند و استوار ، اون بالا ، تو باد مي رقصيدن و آواز قشنگ پرنده ها که بهار و تابستون و پاييز و زمستون سرشون نمي شد ، يه بهشت واقعي درست کرده بود واين ميون جمعه ها، عشق من بود! يه روز تعطيل واسه شعر گفتن و نقاشي کشيدن ، کنار حوض آبي حياط. ولي...
ولي بازم غروب که مي شد ، چه کنم چه کنم هاي من از راه مي رسيد: « مامان حوصله م سر رفته ، چي کار کنم ؟!» و مامان بي چاره هزار و يک کار مختلف ، از درس و کنکور گرفته تا بازي و تلوزيون و ... برام رديف مي کرد و باز اما....! تموم اون زيبايي هاي حياط واسم حوصله بر مي شد و انگار نه انگارتا همين چند دقيق قبل داشتم از بهشتي که دوروبرم بود لذت مي بردم.
و بعد وقتي صداي دعاي سمات تلوزيون رو مي شنيدم تازه مي فهميدم که دل جاي ديگه ست! تازه يادم مي اومد که بازم يه جمعه ي ديگه غروب شده و اما اون...
خدايا ، اي کاش از صبح يادش بودم! اي کاش هميشه يادش بودم ! اي کاش نمي ذاشتم تا خودش يادم بياره که به يادش باشم! خدايا ، اي کاش...
اي کاش....
و هزار اي کاش ديگه...
اللهم عجل لوليک الفرج
|
اللهم عجل لوليک الفرج
يکي از دوستان مي گفت : يه روز توي يه جلسه هفتگي نشسته بوديم.
اين جلسه هر هفته جمعه ها صبح برگزار ميشد.حاج آقا برامون حرف ميزد . گفت:هفته ديگه امام زمان مياد.
ميخواستيم بخنديم
خيلي عصبي شد.
گفت: دارم جدي ميگم! چرا ميخنديد؟
گفتم :حاجي امام زمان خودشون هم نمي دونن کي بايد ظهور کنن
گفت: من دارم بهت ميگم هفته آينده مياد. آماده باشيد!خيلي اون روز سخته.خودتونو آماده کنيد.
خلاصه خيلي قاطع حرف ميزد جوري که ديگه هممون باورمون شد.
گفت :اگه هفته ديگه نيومد هرچي ميخواييد بهم بگيد!بريد آماده بشيد.
خلاصه هممنون ترسيديم
اون هفته خيلي مواظب خودم بودم و کارم. همش منتظر آقا بودم...
روز موعود رسيد
ولي نيومد
رفتيم جلسه.بهش گفتيم :چرا الکي گفتي؟
گفت: ديديد اين هفته چطور منتظر آقا بوديد؟ هر هفته بايد اينجوري منتظر باشيد. هر ثانيه بايد اينجوري منتظر باشيد.
گفت: اگه اينجوري منتظر هستيد جزء منتظران اقا هستيد!
نميدونستيم چي بگيم. فقط برا خودمون متاسف شديم.
ياد حاج آقا ابوالقاسمي بخير.
|
آقا سلام
امروز دلم هواتون رو کرده . مي خواستم باهاتون حرف بزنم. مي دونم که احتياج به نوشتن نيست ولي اينجوري به دل خودم بيشتر ميشينه.
دوست دارم داد بزنم . دوست دارم همه بدونن دوستت دارم ولي چه فايده من بي جنبه، زودي گرفتار ريا مي شم. لعنت به من که حتي اختيار دل خودم رو هم ندارم.
آقا جون يه جمعه ديگه مونده. مي گن تو يکي از جمعه هاي ماه رمضون مياي. آقا دعا کن همين جمعه باشه. بالاخره دل تو پاکتر از منه، شايد خدا دعاي تو رو قبول کرد. مي دونم ارزش ندارم خودت رو برام خسته کني ولي خوب مطئن هم هستم که بزرگواري تو خيلي بيشتر از اين حرفاست. خودت و کرمت! اگه خواستي آسمونيم کن. باشه!
آقا جون حواست به رهبرم هم باشه. نکنه يه وقت دلش بگيره! تو رو خدا هواشو داشته باش.
آقا قربونت برم دلم واسه خودم تنگ شده. من کوچولو، همون که پاک و بي گناه توي قنداق سفيد آروم خوابيده بود. همون که با آسمون فاصله اي نداشت. همون که يه روزي فکر مي کرد تا شهادتش خيلي نمونده. همون که اول هر کارش يه يا زهرا مي گفت. همون که... همون که... ه ه ه ه ..
من رو به خودم برگردون...
|
نيمه شعبان هم تموم شد و من هيچي ننوشتم.
نوشتن تنها کاريه که از دست من برمياد و من انجامش ندادم . درگير عروسيه اقوام بودم و از جشن ميلاد آقا جا موندم. بي سعادتي يعني همين ديگه!
دلم واسه خودم مي سوزه . دعام کنين
|

عطر جمعه بر دلم روانه شد نيامدي
شعرهاي خستهام بهانه شد نيامدي
انقلاب اشک و سنگ، حاصل غريبي است
اشکهاي مادران ترانه شد نيامدي
رهبرم دلش گرفت، بغضهاي ما شکست
آتش دل زمين ،زبانه شد نيامدي
در زمان ما فقط ، قصه اي زعشق ماند
حرفهاي آشنا فسانه شد نيامدي
آه اي اميد صبح ، باز در غروب شهر
عطر جمعه بر دلم روانه شد نيامدي...
شعر از : شاهد
|
باز قطره قطره اشک
چشمهاي تو ز ياد بردهاند
پاي هر نگاهشان ،دلم،
دخيل شمع بسته است.
شعر از شاهد
13/2/83
|
و مثل گنجشکهاي لب پنجره، درختهاي پر ميوه را، به طمع تکه نان پسمانده اهل خانه، رها کرديم و از ياد برده ايم که ما صاحب داريم و صاحب عاشق است و عاشق عزت معشوق را خواهد، به هر قيمتي که باشد.
و جمعه ها که غصه هاي دل زياد مي شود، نشانه حضور اوست. که دل بي اختيار چشم دنيا بين، در انتظارش، غم ، ناله مي کند.
و باز اين ماييم که حجاب روي محبوب مي شويم.
بندگي عرضه مي خواهد. عبد باش و پادشاهي کن. که ارباب آن چه دارد، آن توست...
*****
نمي دونم تو اين روزا دل کدومشون گرفته تره: مادرهايي که بچه از دست دادن يا بچه هايي که مادر؟ واسه هر دوتاشون دعا کنيم.

|
هفته پيش توفيقي شد و براي اولين بار تو عمرم رفتم زيارت آقا علي بن مهزيار اهوازي. مي شناسيد که؟ از نواب خاص امام زمان بودن.
يک گنبد آبي که آدم رو ياد جمکران مينداخت و يه ديوار که روش با خط بسيار درشت جمله اي از امام زمان نوشته شدن بود که خطاب به علي بن مهزيار فرمده بودن : چرا انقدر دير اومدي من خيلي وقته که انتظار تو رو ميکشم!
فکر کن! آقا با تمام بزرگيشون منتظر علي بن مهزيار بوده ! واي چه توفيقي! کسي که اين همه ادم منتظرشون هستن، خودشون منتظر ديدار علي بن مهزيار بودن. اون وقت ما فکر ميکنيم آقا اونقدر دوره که حتما بايد با بزرگترين و جديدترين سيستم هاي صوتي صداشون بزنيم تا صدامون رو بشنون
|
امسال بهار ايراني همراه شده با بهار عربي. اين خودش يه وحدته. مگه نه!
امسال فروردين بوي گل محمدي ميده. بوي عشق ، بوي مهربوني!
پارسال سال پيامبر بود و متاسفانه ما نتونستيم اونجور که در توانمون بود نام محمد رو گرامي بداريم.
ولي اي کاش امسال محمدي تر از پارسال باشيم!
اي کاش نخوايم که امسال هم کعبه رو با گلاب گلهاي قمصر خوشبو کنيم و کعبه از عطر حضور گل نرگس پر باشه!
اي کاش نخوايم که امسال هم پرده رو زري دوزي کعبه رو نو کنيم که کعبه تو دلش منتظر رداي مهديه!
اي کاش نخوايم که امسال هم فرياد بزنيم : انرژي هسته اي حق مسلمه ماست. و بياد اون که تمام حقهاي مسلم رو به صاحبشون ميده!
اي کاش امسال يکي از ته دل داد بزنه : اللهم عجل لوليک الفرج!
و خدا هم دلش به حال او بسوزه و ...
|
ديروز حاج آقا پناهيان تو تلوزيون حرف جالبي زد. ميگفت تمام عالم دارن به ظهور آقا امام زمان کمک ميکنن، حتي آمريکا و اسرائيل. اونا با ستمهاشون دارن دنيا رو پر از جور ميکنن و همين باعث شده که مردم دنيا ته قلباشون به دنبال يه منجي بگردن.

تنها کسايي که امر فرج رو به تاخيير ميندازن ماييم.
مايي که ادعاي پيروي اهل بيت رو داريم، مايي که خودمون رو منتظر ميدونيم.
ميدونيد چرا؟ چون بقيه دنيا دنبال منجي ميگردن و ما ميگيم که اين منجي امام ماست. پس انتظار دارن که خصوصياتش رو تو ماهم ببينن. اما...
با کشوري رو برو ميشن که ادعاي اسلاميت داره ولي اسلامي نيست. مردمش محرمها تو سر و کله خودشون ميزنن اما بقيه سال حسيني رفتار نمي کنن. شب نيمه شعبون عروسي ميگيرن به ميمنت ميلاد آقا و چنان مجلسي به پا ميکنن که حتي خودشون هم بعداً روشون نميشه فيلمش رو ببينن....
آيا واقعاً ما منتظريم؟!!!!
|
نام: | |
ايميل: | |