RSS  |   خانه |   پلاک |   پست الکترونيک |  پارسي بلاگ | يــــاهـو

_________ به وبلاگ شاهد خوش آمديد ___________ ما همان نسل جوانيم که ثابت کرديم / در ره عشق جگردارتر از صد مرديم // هر زمان بوي خميني به سر افتد ما را / دور سيد علي خامنه اي مي گرديم _________________

یا شاهد کل نجوی ...

اوقات شرعي
+ سروه کوثر به زبانهاي زنده دنيا (دوشنبه 3/4/1387 ساعت 2:23 عصر)

عربي:


بسم الله الرحمن الرحيم


انا اعطيناک الکوثر


فصل لربک وانحر


ان شانئک هو الابتر


فارسي:


به نام خداي بخشنده مهربان


1*ما تو را عطاي بسيار بخشيديم. 2* پس تو هم براي خدا به نماز و قرباني بپرداز. 3* که محققا دشمن تو مقطوع النسل است


 


انگليسي:
















1 To thee have We granted the (Fount of) Abundance.   
2 Therefore to thy Lord turn in Prayer and Sacrifice.   
3 For he who hateth thee, he will be cut off (from Future Hope).


 


فرانسوي:



















1 Nous t"avons certes, accordé l"Abondance.   
2 Accomplis la Salat pour ton Seigneur et sacrifie.   
3 Celui qui te hait sera certes, sans postérité.


ترکي:



















1 ?üphesiz biz sana Kevseri verdik.   
2 O Halde, Rabbin için namaz k?l, kurban kes.   
3 Do?rusu sana bu?zeden, soyu kesik olan?n ta kendisidir


 


آلماني:



















1 Wahrlich, Wir haben dir Fülle des Guten gegeben;   
2 So bete zu deinem Herrn und opfere.   
3 Fürwahr, es ist dein Feind, der ohne Nachkommenschaft sein soll.


اردو:



















1 بيشک ہم نے آپ کو (ہر خير و فضيلت ميں) بے انتہا کثرت بخشي ہے   
2 پس آپ اپنے رب کے لئے نماز پڑھا کريں اور قرباني ديا کريں (يہ ہديہ? تشکرّ ہے)   
3 بيشک آپ کا دشمن ہي بے نسل اور بے نام و نشاں ہوگ


اندونزيايي:



















1 Sesungguhnya Kami telah memberikan kepadamu nikmat yang banyak.   
2 Maka dirikanlah salat karena Tuhanmu dan berkorbanlah.   
3 Sesungguhnya orang-orang yang membenci kamu dialah yang terputus.


ايتاليايي:




















1 In verità ti abbiamo dato l"abbondanza .   
2 Esegui l"orazione per il tuo Signore e sacrifica !   
3 In verità sarà colui che ti odia a non avere seguito .   


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + ببخش فاطمه جان (جمعه 31/3/1387 ساعت 12:44 عصر)

    فاطميه گذشت و ايام ولادت مادر از را ه رسيد و من هنوز نتونستم کلامي بنويسم در خور فاطمه بودن فاطمه!


    خيلي ها گله کردن که چرا تو فاطميه مطلب نزدي ولي از دل من خبر نداشتن ! دلي که هر روز تو شوق نوشتن در مدح مادر مي سوخت و اما نمي تونست قلم رو بچرخونه...


    نمي دونم کدوم گناه اين لياقت رو ازم گرفته بود اما هر چه بود سرتاپا بي سعادتي محض بودم و بس...


    دعا کنيد! دعا کنيد فاطمه قلمم رو ببخشه و لايق خودش بدونه....


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + سماع، عبادت يا رقص (چهارشنبه 14/1/1387 ساعت 7:40 صبح)


    ... حال که اين مدعيان، عقل را تعطيل و فرمان فرمانبرداري کامل از مراد را صادر کردند، خود بايد راهي را نيز نشان دهند. آنان عبادتي را به نام سماع اختراع کردند که در گذر تاريخ همواره اعتراض متشرعان را به دنبال داشته است. گروهي از صوفيان که سماع را پذيرفته اند،


    در توجيه آن مي گويند:


    سماع رقص نيست؛ بلکه حالتي است که انسان از هستي خويش مي گذرد و سر و پا گم کرده و بي هوش و محو مي شود. سالک وقتي در سماع دست به هوا مي افشاند، به زبان رمز هرچه را براي او تعلقات خودي محسوب مي شود به دور انداخته و از خود جدا مي سازد و چون پاي بر زمين مي کوبد خودي خود را زير لگد خرد مي کند و هرچه جسم در طي اين حرکات بيش تر خسته مي شود، روح بيش تر خود را آماده عروج مي يابد.(1)


    سماع بنا بر اين تفسير وسيله اي براي عروج روح است. چنين نگاهي به سماع با منطق ديني سازگار نيست؛ اگر سماع چنين کارکردي دارد، چرا خدا از آن ياد نکرده و به پيامبرش تعليم نداده است؟ بنابر اين تفسير، سماع کارکرد نماز را دارد. درباره نماز روايات فراواني داريم؛ اما در مورد سماع حتي يک روايت هم در دست نيست.


    صدرالمتالهين در تحليل سماع مي فرمايد: نقل مجالس اين گروه اشعار است، شعرهايي در توصيف زيبايي معشوقان و دلربايي محبوبان و لذت وصال و درد فراق آنان، در صورتي که بيش تر حضار اين مجالس، سفلگاني از عوام الناسند با قلب هايي آکنده از شهوات و درون هايي از لذت گيري و توجه به صورت هاي زيبا جدانشندني. به همين سبب، خواندن اشعاري چنين با آهنگ هاي مخصوص جز بر انگيختن آن شهوت هاي پنهان و بيماري هاي مزمن که در درون آنان ريشه دوانيده است کاري نمي کند...


    در آن عامي بيچاره که نفسي مريض و همتي ناقص دارد، آتش هاي شهوات از زير خاکستر بيرون آمده و شعله مي کشد. در اين جا است که اينان به وجد آيند و اين را محبتي الاهي و عبادتي ديني انگارند.(2) و چه بسا برخي از هيات هاي عزاداري نيز در روزگار خودمان چنين باشد.


    ترک امر به معروف و نهي از منکر هم از اصولي است که بايد فرد به آن پايبند باشد. مدعياني بوده اند که مريدان خود را از انجام اين واجب الاهي باز مي داشتند و با تفاسير وحدت وجودي که از جهان ارائه مي کردند، عمل به اين تکليف را بي معنا مي دانستند. علاوه بر آن، تفسير نادرست از مساله قضا و قدر الاهي مي تواند عامل اين امر باشد. عبدالقادر گيلاني مي گويد:


    ابليس را در خواب ديدم و خواستم او را بکشم. گفت مرا به چه روي مي کشي؟ گناه من چه بود اگر قضاي نيک رفته بود؟ من آن را نمي توانستم بد کنم و اگر بد رفته بود هم نمي توانستم آن را بگردانم.


    در قطعه اي منسوب به سنايي هم از قول ابليس نقل است که تمام محروميت خويس را ناشي از تقدير خدا مي خواند و از قضاي سابق.(3)


    بي اعتنايي به چنين واجب بزرگ الهي آثار ناگواري داشته است. شايد سرآغاز تاريخي اين انحراف قرن هفتم هجري باشد. از قرن هفتم تصور خاصي از عرفان در ميان عده اي پديدار گشت.


    اين گروه فرد را بر جمع برتري داده و او را از جمع جدا مي کردند و به خود مشغول مي داشتند. به او سفارش مي کردند که به اطراف خويش نگاه نکند؛ چون تمرکزش را از انديشه درباره خدا از دست مي دهد. اين گروه فرد را بر جمع برتري داده و او را از جمع جدا مي کردند و به خود مشغول مي داشتند. به او سفارش مي کردند که به اطراف خويش نگاه نکند؛ چون تمرکزش را از انديشه درباره خدا از دست مي دهد. اين گروه با برداشت افراطي از آيات مذمت دنيا و نيز آياتي که در تشويق به زهد و تقواست، بخش عمده اي از فقه را که دانش اجتماعي زيستن اسلام است، بي اعتبار ساختند.


    بريدن از خلق خدا، گريز از مسووليت هاي اجتماعي، فاصله گرفتن از قدرت سياسي جامعه و فرو رفتن در خود با غفلت از اطراف، کم ترين آموزه هايي بود که اين طيف بر آن پاي مي فشردند. اين جريان بستر را براي پديد آمدن تصوف خانقاهي فراهم ساخت. (4)


     در مواردي نيز گزارش هاي تاريخي، از پاره اي پيوندها ميان اينان با پادشاهان جور حکايت مي کند. نقل شده است که سلطان محمود غزنوي از غزنين براي ديدار شيخ ابولحسن خرقاني به خرقان مي رود و شيخ در آن جا سلطان را اولي الامر مي خواند.(5) چه چيزي سلطان را به طي اين طريق وامي دارد و شيخ بر اساس کدامين مستند، سلطاني ظالم چون محمد غزنوي را اولي الامر مي داند؟ بي گمان نمي توان مستندي شرعي يافت.


    ترک جهاد نيز که در ميان برخي مدعيان ديده مي شود، برخاسته از همين روحيه است. و توجه به همين مطلب مي تواند ما را در تحليل بسياري از رفتارها ياري رساند.


    سر اين قصه دراز است هنوز ...


     


    پي نوشت‌ها:
    1- پله پله تا ملاقات خدا، ص 181
    2- عرفان و عارف نمايان، ص 57
    3- پرسش ها و پاسخ هاي دانشجويي، ص 260
    4- تذکره الاوليا، ج1، ص 90
    5- منشور روحانيت (پيام امام به حوزه ها)


     


    منبع:


    محمد رضا فلاح، نشريه فرهنگ پويا، شماره 6. http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/Miscellaneous/2008/3/30/63989.html


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + ايوون نجف (چهارشنبه 5/10/1386 ساعت 12:18 عصر)

    چند روزي دارم مي رم شهرمون درنتيجه اينترنت دم دستم نيست پس از حالا عيد غدير رو تبريک مي گم.


    امروز صبح آقاي شهيدي مجري مردم ايران سلام وقت خدا حافظي گفت: الحمدلله الذي جعلنا من المتمسکين بولايت علي بن ابي طالب... و اين جمله آشناي قديمي رو انگار که اول بار بود ميشنيدم! اشکهام سرازير شدن... واقعا خدايا شکرت! خيلي راحت مي تونس من رو مسيحي ، يهودي ، سني ، بودايي ، و يا حتي بي دين خلق کنه. مگه نه! ولي من بدون اينکه بخوام يا حتي بدونم تو يه خونواده شيعه بدنيا اومدم. تو خونواده اي که واسه حسين اشک مي ريختن و وقتي مي خواستم تاتي تاتي کنم ورد زبونشون يا علي بود: علي کن کوچولو ! بلند شو !  نترس ! علي يارت...


    ولي من واسه قدرداني از خداي خوبم چي کار کردم؟ شکرش غير از اينه که تو نامردمي هاي دنيا داد بزنم و از مردي هاي علي بگم؟ غير از اينه که تو زندگيم عدل علي رو دنبال کنم تا همه بفهمن که علي واسه همه دوران هاست؟ غير از اينه که...


    خدا نعمت بزرگي بهمون داده. قدرش رو بدونيم. ايوون نجف رو ديدم ، خيلي خلوت بود. نذاريم ايوون نجف دلمون خلوت بشه...


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + بارون ... (جمعه 2/9/1386 ساعت 6:29 عصر)

    اين بار دلنوشته اي از يکي از دوستان رو که برام فرستاده  براتون گذاشتم...


    من هميشه باران را دوست مي دارم .نم نم باران مي باريد.از قطار که پياده مي شديم نسيمي خنک به استقبال ما آمده بود،نسيم بوي حرم مي داد. انگار به نسيم گفته اي که براي استقبال زائرانت هميشه به ايستگاه بيايد. مسافرا ن خسته اي که بيش از يک شبانه روز در قطار بوده اندبه اميد زيارت تو پياده مي شوند آمده اند با تو درد دل کنند،غم ها و غصه هايشان را براي تو باز گويند آمده اند تا دوباره متولد شوند شايد به واسطه ي تو بار گناهان خود راسبک کنند زير نم نم باران که حالا ديگر باران شده بود به دنبال تاکسي مي گشتيم بالاخره سوار شديم و به محل اقامت خود رسيديم همه سريع لباس عوض کردند و غسل زيارت به جاي آوردند براي اداي نماز مغرب و عشا به نزدت آمدند و من ماندم و فرزند خردسالم تا به خود آمدم همه رفته بودند دلم شکست باز هم من آخري هستم .ياد شب قبل افتادم توي قطار و چه شب بدي بود ني ني من نمي خواست بخوابد چشم هاي قشنگش قصد بستن نداشت تمام سالن هاي قطار را تا صبح در رفت و آمد بودم يک گروه از بچه هاي انجمن دانشگاه آزاد هم توي قطار بودند تا صبح بيدار بودند اونا يک جور بيدار بودند من هم اينجوري  داخل کوپه که ميشدم همه اش گريه مي کرد دورش که مي دادم آرام مي گرفت.دختر برادرم سالهاست که مهمان توست براي استقبال ما به ايستگاه آمده بود ما را نديده بود به اقامتگاه آمده بود گفت دخترت را به من بده و برو سريع لباس پوشيدم و به نزدت آمدم .باران نم نم بود ولي اين بار بر روي سنگ فرش حرم تو بود که مي باريد ماشينهاي خشک کن حرمت سريع زمين را خشک کردند و قاليها پهن شد چگونه خودت بهتر مي داني اداي نماز زير نم نم باران اشعه هاي نور افکن منظره ي زيبايي را به وجود آورده بود مردم زير نم نم باران نماز مي خواندند به راستي بسيار زيبا بود من آن شب را مدتهاست که فراموش نکرده ام نماز که تمام شد قاليها به سرعت باد جمع شدند در صحن هاي حرم تو راه مي روم انگار پاهايم روي زمين نيست تمام خستگي هاي توي قطار از ذهنم پر مي کشد در راه برگشت به زوج جواني برخورد مي کنم براي خواندن زيارت نامه توقف کرده اند ولي گريه امانشان نمي دهد انگار براي اولين بار است که آمده اند مشهدشايد زمين با اشک اين زوج براي نماز صبح وضو بگيرد کسي چه مي داند  همسفرانم را مي بينم  ................ .....................................از حرم تا زائرسرا را با بچه ها با حالت دو آمديم که جانمانيم وسايلمان را جمع کرده ايم و سوار ماشين شديم که برويم ايستگاه مي گويند از همه مي گويند خداحافظي نکنيد که باز هم به زيارتت بياييم باران بند آمده بود قطار آرام آرام حرکت مي کند و اين بار اشکهاي دختر برادرم بود که به همراه دو فرزندش شروع به باريدن  کرد برمي گردند تا ما نبينيم آخر مگر ميشود نديد   .......... اين باردختر برادرم باز هم مارا شرمنده خود کرده و با دسته گل زيبايي مارا بدرقه ديارمان کرد .فضاي کوپه را بهار مريم فرا گرفته عطر خوشي که من هميشه دوستش مي دارم ولي نسيم حرم تو ......................آنروز.شايد بوي مريم مي داد که من با تمام وجود حس کردم يا علي بن موسي الرضا همدم غريبان باش...


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + ملک تا ملکوت (پنجشنبه 3/8/1386 ساعت 9:45 عصر)

    امروز حرم حضرت علي(ع) بوديم تا شنبه ظهر نجفيم و بعدش ايشالا کربلا!


    داخل حرم صفاي خاصي داشت، اينجا دروازه ملکوت است، اينجا دروازه بهشت است، هرچند که ديوار و طلا و نقره و آيينه کاري و ... است اما تا واقعيت ملکوتي اينجا را درک نکني همه اش ملک است و ماده!


    در اينجا مهجوريت قرآن ناطق را مي توان حس کرد، اينجا يکسره مي توان مظلوميت تاريخ را ديد، از سقيفه تا خانه نشيني،از  آتش پشت در و ميخ تا شمشير در نيام از  دفن شبانه تا ناله هاي شبانه ، از فرق شکافته تا سيصد سال قبر پنهاني مولا از شهادت فرزندان علي(ع)  تا غيبت اقا...


    اينجا فاصله بين غني و فقير را براحتي ميتوان طي کرد، اينجا ثروتهاي ميلياردي را با ثروتهاي تک رقمي براحتي ميتوان مقايسه کرد. اينجا صداي کودکان  يتيم و بي سرپرست و گرسنه‏ي سرتاسرجهان هنوز بگوش مي‏رسد .اينجا لبريزي کاسه هاي نقره اجين را ،و سفالينه هاي خالي از شير کودکان را مي توان حس کرد.


    و من مي دانم که علي(ع) هنوز هم مولا و پدر آنهاست.


    اينجا علي با تمام ارزوهايش براي بشريت مددفون است . علي و نهج البلاغه اش ، حکومتش و عدلش تنها در خوابهاي زيبا متصورند و فقط نامهايي دلنشينند...


    اينجا سخنان علي و داستان حکومتش تنها افسانه اي همچون داستانهاي زيباي شاهنامه اند فقط همين!


    اينجا جهل و ترس بيداد مي کند. بازار را که بگردي پر است از لباسهاي کودکانه براي بچه هاي عراقي انهم با نقش يونيفورم اشغالگران خاکشان!! و چه بي خردانه مادران و پدران اين ديار پول مي دهند براي اسارت کودکشان.


    اينجا همه اش تحقير است و توهين، جهل است و ترس...


    اللهم عجل لوليک الفرج.


     شب جمعه است و حالا هم بعد از کافي نت مي ريم حرم ، چه بخواهيد و چه نخواهيد دعايتان خواهيم کرد.


    دعا کنيد مولا مارا بپذيرد.


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + ان بعض الظن ا ثم (پنجشنبه 19/7/1386 ساعت 12:31 صبح)

    سريال اغما رو ما هم مثل شما ديديم . يک درس بزرگ براي ما داشت اينکه انسان هيچ وقت نبايد بدون دليل و شاهد کافي چيزي رو باور کنه. ما تو دينمون داريم وقتي 2نفر براي شهادت پيش مولا علي(ع) مي رن  بعلت کم بودن شاهدين بلافاصله شلاق مي خورن و دونفر بعد هم که بعد از اونا مي رسن هم همين طور و به آنها مي گويد چرا 4 نفر باهم شهادت نداديد و وقتي وارد آن خانه اي مي شود که در آن گناه مي شود چشمانش را مي بندد و بيرون که مي آيد مي فرمايند که من چيزي نديدم.
    در روايات تاريخي داريم که شيطان براي انحراف يک انسان عابد خود را به شکل يک نمازخوان محکم و عابد زاهد در ميارند و وقتي از شيطان علت را مي پرسد مي گويد من با فلان زن بدکاره رابطه داشتم و سپس توبه کردم و ...
    از روشهاي پيچيده ي شياطين انس و جن و ابليس همين روش ها ست :
    1-      دروغ
    2-      وسوسه
    3-      برانگيخن و ناراحت کردن انسان (غضبناک کردن )
    4-      بدبين کردن و سوء ضن گناه
    5-      آميختن حق با باطل
    تو يه سايت خوندم که هرکسي جاي اين دکتر فيلم بود هم منحرف مي شد. اما به نظر من هر مسلمان ساده و مطالعه نکرده اي چرا ولي اگه کسي به کوچکترين مسائل اخلاقي اسلام اشنا باشه خيلي کم  گول شيطان رو مي خوره. بخصوص تو مسائلي به اين واضحي و سادگي .
    در مورد هر خبر و مطلب بدي در رابطه برادر ديني ، بدون تحقيق نبايد باور کنيم و بدبين بشيم.
    يادمان باشد خداوند ستار العيوب و غفار الذنوب است.


    خدايا کمک کن ستار العيوب و بخشنده به مردمانت باشيم.
    خدايا کمک کن از دروغ که کليد تمام بديهاست دوري کنيم.
    خدايا کمک کن جز کاظمين الغيض و عافين عن الناس باشيم.
    خدايا کمک کن وقتي شيطان ما رو وسوسه مي کنه به آن توجه و اعتنا نکنيم.
    خدايا کمک کن شک و ظن بي خودي پيدا نکيم که دچار گناه و انحراف نشويم.
    خدايا به تو پناه مي بريم از شر شيطان و شيطان صفتان رانده شده از درگاهت.
    امين يا رب العالمين.


  • به قلم : اون يکي شاهد

  • ( ) يا حسين

  • + فاطمه نامي براي... (پنجشنبه 10/3/1386 ساعت 9:32 عصر)

    فاطمه ؛ نامي به وسعت جهان . نامي براي مردن ، نامي براي تا ابد زيستن ، نامي براي بي که بداني چرا ، گاهي گريستن.


    هرچند که گرداگرد او مي گردم ، باز هم نمي شناسمش . براي رسيدن به اوج او ، هر راه را که مي پيمايم ،  راهي ديگر خود نمايي ميکند ، گويي منشوريست با هزاران بعد ناپيدا.


    تمام سرزمين عشق را که بگردي کلامي زيباتر و دل انگيزتر نمي يابي از يک « يا زهرا».


    فقط کافيست چشمانت را آهسته ببندي تا تمام فاصله را از 86 تا 59 به يک آن بپيمايي و در زير آتش بي امان دشمن روي خاک تفتيده ي جنوب بنشيني و دست بر پهلوي خسته و خون الود همرزم شهيدت بکشي و فرياد بزني « يا زهرا» تا ره صد ساله شبلي و بايزيد و مولانا را يکشبه زير پا گذاري و دريابي که :


     از خود تا خدا فاصله يک قدم است ؛ از خود برخيز تا به خدا برسي!


  • به قلم : شاهد

  • ( ) يا حسين

  • ----------------------امیدواریم مطالب شاهد بازگوی حرف دلتون بوده باشه--------------------


    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [26/5/1387- 7:14 ع] آقاي خوب ...
    [15/5/1387- 2:15 ص] say it now
    [11/5/1387- 12:29 ص] مشق عشق
    [9/5/1387- 10:56 ص] ...
    [6/5/1387- 10:7 ص] يه اتفاق ساده
    [26/4/1387- 5:17 ع] اتل متل عدالت!
    [23/4/1387- 4:56 ع] ياد ايام
    [13/4/1387- 1:0 ص] عجب ارشاد اسلامي اي!
    [9/4/1387- 12:2 ع] زندگي خودشه!
    [آرشيو شده ها]
  •   بازديدهاي اين وبلاگ

  • کل بازديدها: 19299
    امروز: 32 بازديد
    ديروز: 33 بازديد
  •   درباره من
  • مذهبي - شاهد
    مدير وبلاگ : شاهد[164]
    نويسندگان وبلاگ :
    اون يکي شاهد (@)[7]


    مي نويسم آنچه را بايد نوشت... « زباني دارم که مانند تيغ زهراگين است. با همين زبان از عظمت ملت خود که داراي مکارم بسيار است دفاع مي کنم.» سروده حماسي جنبش ملي ايرانيان در برابر خلافت اموي و عباسي(شعوبيه)
  •   پرچم وبلاگ من
  • مذهبي - شاهد
  •   انبار مهمات
  •   آهنگ وبلاگ من

  •  لينک همسنگران

  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ايميل: