سفارش تبلیغ
کمک به محرومان
کمک به محرومان
مسابقه بزرگ وبلاگ نویسی انقلاب ما
روا نشدن حاجت ، آسانتر ، تا آن را از نا اهل خواستن . [نهج البلاغه]

شاهد


می خواهم از تو بگویم...

از تو

که بیداری ات را با سرخی خونت

ارج می نهی

و از پس سالها اسارت و مظلومیت فریادت را

تا بی نهایت دورانها

بلند می کنی

و بحرین را بین الحرمینی می سازی

تا

سرخی خون شهیدانت را در آن حروله کنی...

می خواهم از تو بگویم که "لوء لوء" وجودت را به پای آزادی اندیشه ات ریختی

و چقدر جاهلند آنان

که خروشت را بسته به میدان لوءلوء می دانند!

کربلای ایران را گشتم و چمرانی دیدم که آرامشش را به رهایی مظلومان بخشید!

نامردم اگر
راهش را ادامه ندهم...



شاهد ::: یکشنبه 90/1/14::: ساعت 10:59 صبح


سلام ببخشید که چند روزی نبودم . قسمت شد و بی وجود لیاقت، همراه بلاگ تا پلاکی ها مهمون دیار شهدا شدیم...

روز اول از ساعت ده صبح تو ایستگاه راه آهن اندیمشک منتظر بقیه بچه بودیم که با قطار می اومدن و فکر کنم قطارشون یه دو ساعتی تاخیر داشت. بالاخره اومدن و سوار بر اتوبوس و پیش به سوی دوکوهه سفرمون اغاز شد...

و دوکوهه... آنجا که ساختمان های ساده و تیر خورده اش مرا به یاد برج های پر زرق و برق شهرهایمان می اندازد و زیر لب می گویم : شهدا چه خوب شد که نیستید و در هوای این روزهای ما تنفس نمی کنید.اینجا بیش از هر جا سادگی را مهمان دلم می کند

بعد از نماز ظهر رفتیم سد کرخه و یه کم استراحت ... واقعا دستشون درد نکنه این بچه های خادم الشهدا... خیلی فضای زیبا و دلنشینی آماده کرده بودن و اون برخورد مهربون و با اخلاقشون هم که دیگه آخرش بود. اجرشون با خود شهدا

و بعد شرهانی... خدای من عجب جایی بود! و راوی که میان شیار و در کنار مقتل شهید گمنامی ایستاده بود و تکیه داده بود بر لبه ی دیوار شیار و نگاهش که می کردم حس یکی شدنش با خاک شرهانی کار سختی نبود... می گفت از شرهانی و شهدای گمنامش و ارادتشان به امام و رسید به انجا که ما بودیم و امام سید علی در خطبه های نماز جمعه اشک ریخت و شرم سرتاپایم را سوخت و "آخ" از درونم زبانه کشید...

شب رو سد کرخه موندیم و فردا صبح به بازدید تاج شد رفتیم و بعد فکه... قصه پر غصه ی فکه به نرمی و روانی رملهای ش تا ابد در گوش جان جهان جاری ست...

نماز ظهر در مقتل شهدای پردان حنظله و تشنگی و آفتاب ...اینجا کربلاست...

طلائیه ، سه راهی شهادت و باز هم شهدای گمنام ... ایستگاه فرهنگی کودکان بادکنکی دادند به نی نی شاهد و بازی کودکانه اش و پرواز بادکنک دیدنی بود تا آنجا که بادکنک میهمان سیم های خاردار شد و ... اشک های کودک و پاهای برهنه و خارهای کف پایش مرا برد تا عصر عاشورا ... یا رقیه ادرکنی...

هنوز ده دقیقه ای از طلائیه دور نشده بودیم که دخترم دستشویی نیاز شد! گفتم برو به عمو راننده بگو هر جا جای مناسبی بود نگه داره و گفت و نزدیک اولین ایستگاه شرکت نفت اتوبوس متوقف شد بردمش دستشویی ایستگاه و دوباره حرکت ... هنوز چند ثانیه دور نشده بودیم که اتبوس تسمه پاره کرد و من موندم تو کار خدا که اگه ما برای دستشویی ایست نکرده بودیم و در همون سرعت بالای اتوبوس تسمه پاره می شد الان ما کجا بودیم؟!!! وهمین فکر وقتی به زبانم جاری شد بهانه ای شد در دست نی نی شاهد که تا آخر سفر پز بده و بگه من همه تون رو نجات دادم بهم احترام بزارید!!!!!!!

خرابی اتوبوس دو ساعت طول کشید و این میون خنده ها و شیطون بازی های ما ماجراها داشت ... و بالاخره هم اتوبوس درست نشد و مجبور شدیم با خبر بدیم اون یکی اتوبوس برگرده و ما را ببره و ...



شاهد ::: پنج شنبه 90/1/11::: ساعت 11:9 صبح


سلام .

یک سوال !

کی می دونه "الف، دزفول" یعنی چه؟

منتظر جوابهاتون هستم...



شاهد ::: چهارشنبه 89/12/25::: ساعت 10:37 عصر


شهید علی هاشمی

و هور تو را می شناسد ای نوایت دلنشین تر از حکایت تمام نیزارها...
سکوت شبهای هور، فریاد ناگفته های قلب آتشین توست، ای سردار.
راز سر به مهر ایستادگی ات را تنها نشانی به ما رسید و آتشی شد در نیستان وجودمان...

سردار مظلوم من
درگیرودار فتنه آمدی تا با تکه استخوانهای پوسیده ات "عمار"ی شوی حریم ولایت را و چراغی شوی در ظلمات دلهای خواب گرفته.

برادر، عرب به میهمان نوازی اش شهره است و من چشم بر میهمان نوازی ات دوختم...
-------------------------------------------------
مطالب مرتبط: محسن رضایی از شهید هاشمی می گوید
                     تبعیض حتی در معرفی شهدا
                    بازگشت پرستوها
----------------------------------------------------------
پ ن: این مطلب رو هم از جناب عطار بخونید شفای دردتونه!



شاهد ::: سه شنبه 89/12/24::: ساعت 10:11 صبح


این مطلب رو از وبلاگ دوست عزیزمون علی آقای موجودی اینجا می ذارم. حتما بخونید:

توی دوران جنگ تحمیلی ، دزفول خودش یکی از بزرگترین سنگرهای مقاومت ملت ایران بود. شب 19 اسفندماه 59 ، بچه­ های مسجد نجفیه دزفول بعد نماز و برگزاری جلسه قرآن برای نگهبانی توی مسجد می مونن. چون جوون ترای مسجد اعزام شدن، اونشب فقط یه تعداد نوجوون 13 و 14 ساله توی مسجد برا نگهبانی می مونه .

یه عده میرن سر نگهبانی و یه عده پتو می­گیرن استراحت کنن تا نوبت نگهبانیشون بشه که . . . .

که اون اتفاق میفته .

موشک میخوره پشت دیوار مسجد و دیوار و سقف میاد روی بچه ها .

همه میمونن زیر آوار.

شاید تا اینجای داستان برا خصوص مردم اون دوره دزفول تکراری باشه . اینکه بعد از توپ و موشک بیان و مردمی رو که زیر آوار موندن نجات بدن یا اینکه تیکه پاره های شهدا رو جمع کنن.

اما اینبار یه اتفاق جدید افتاده.

یه ماشین حامل کپسولای گاز  درب مسجد پارک بوده که با ترکش موشک آتیش می گیره.

مردم میخوان بیان تا بچه ها رو از زیر آوار در بیارن که . . .

هر لحظه یه کپسول گاز منفجر میشه و پرتاب میشه آسمون .

و هر کپسول گاز خودش میشه یه موشک .

به طوری که بچه هایی که تو منطقه کرخه بودن، آتیش و انفجار کپسولای گاز رو می بینن.

انفجار تند و تند کپسولای گاز باعث میشه که خیلیها فکر کنن عراقیا وارد دزفول شدن و دارن شهر رو تصرف می کنن .

همین باعث رعب و وحشت زیادی توی شهر میشه .

از طرفی اجازه نمیده مردم تا 200 متری مسجد حتی نزدیک بشن .

یه طرف یه عده نوجوون زیر آوار و یه طرف انفجار پی در پی کپسولای گاز.

خونواده های اون عزیزا اون لحظه چی کشیدن خدا عالمه .

بالاخره مردم یه فکری به ذهنشون میرسه .

دیوار محراب مسجد از بقیه قسمت ها نازک تره .

میرن پشت مسجد و دیوار محراب رو خراب می کنن و وارد مسجد میشن .

تا آوار رو کنار بزنن و بخوان به بچه­ها برسن دقیقه­های زیادی گذشته و . . . . دیر میشه.
سیزده نوجوون کنار هم آروم به یه خواب ابدی رفتن.

و اسم همه­شون توی تاریخ مظلومیت دزفول ثبت میشه.

اون شب

غلامرضا صارمی نیا ، 11 ساله
محمود سعادتی زارع ،  12 ساله
محسن افشار نیا  ،13 ساله

مصطفی رجول دزفولی ، 13 ساله
غلامرضا ملک ، 13 ساله
غلامعلی دیناروند ، 13 ساله

علیرضا حلیمی ، 13 ساله

مرتضی صارمی نیا ، 14 ساله

غلامعلی دزفولیان ، 14 ساله

غلامحسین دستوری ، 15 ساله
عبدالنبی اکبرنیا ، 16 ساله
علی غلامی ، 21 ساله
غلامرضا سپهری ، 22 ساله

 توی همون سن وسال جاودانه شدن  و برای ما ازشون یادی موند و نامی و راهی که خدا کنه توی قدم برداشتن توی اون راه کم نیاریم و اون راه و یاد و نام ها رو فراموش نکنیم.

به امید شفاعتشون روزی که برادر از برادر فرار میکنه.

التماس دعا   



شاهد ::: جمعه 89/12/20::: ساعت 11:41 صبح


کاروانهای راهیان نور سفرشان را آغاز کردند. میلیونها نفر از پیر و جوان با هدف آشنایی با روزهای جنگ و حماسه و خانه تکانی دل راهی مناطق جنگی جنوب می شوند.

و باز هم قصه ی غربت بچه های جنگ... بچه هایی که زاده ی سرزمین های نور هستند و پدران و مادرانشان در دفاع از آب و خاک و دینشون حماسه ها آفریدند و اما امروز همچون بچه های سایر نقاط کشور تشه آشنایی با جبهه و شنیدن از آن روزها هستند.

واقعا تأسفبار است که اطلاعات یک جوان تهرانی در مورد فکه و هویزه و دهلاویه بیش از جوانان خوزستانی باشد. جوانان خوزستانی ای که پدرانشان و همسایگانشان اولین شهدای این مناطق بودند و اولین مدافعانشان...

و گناه این عدم آشنایی مستقیما به گردن مسئولین فرهنگی ای است که ایران را تنها تهران می بینند و بس! گناهش به گردن کسانی ست که به بهانه های کاملا بی منطق از تشکیل اردوی راهیان نور در ایام نوروز برای جوانان خوزستانی جلوگیری می کنند و امکان استفاده از برنامه های فرهنگی و نمایشگاهها و به خصوص شنیدن اطلاعات راویان باتجربه را از آنان صلب می نمایند.

پر واضح است که فقط رفتن به مناطق جنگی و نشستن روی خاک آن - هر چند کار شایسته و پسندیده ایست اما -کافی نیست و استفاده از فضای معنوی جبهه ها با حضور راوی و سخنران است که نتیجه بهتری خواهد داشت. متاسفانه با توجه به عدم برگزاری اردوهای بازدید از مناطق جنگی برای جوانان خوزستانی در ایام نوروز عملا خوزستانی ها از این مهم بی بهره می گردند.

نکته دیگر خود این راوی ها هستند که به دلیل بومی نبودنشان تنها قادر به توصیف چگونگی جنگ و دفاع و رشادت رزمندگان در جبهه ها می باشند و از استقامت مردم شهرهای جنگی اطلاعی نداشته و لاجرم سخنی به میان نمی آورند.

ایستادگی مردم دزفول در شهر و اضطراب شبهای موشک باران و جستجوی جنازه ی عزیزان از زیر آوار خانه ها و باز هر شب تکرار این ماجرا، کم حماسه ای نیست که متاسفانه به دلیل عدم صحبت پیرامون آن حتی درمیان جوانان عاشق شهادت نیز غریب و ناآشناست...

بسیار غمگین و البته خشمگین شدم وقتی دیدم جوانانی که چندین سال است هر نوروزشان را به عشق اشنایی با شهدا به دیار خوزستان می آیند ، هنوز یک کلام هم از دزفول نشنیده اند! هنوز هیچ کس برایشان نگفته که مردم دزفول یکصد و نود و هشت موشک را در کوچه های تنگ شهرشان به جان خریدند و با اینکه عراق پیش از هر حمله موشکی اطلاع می داد که شهر را خالی کنید، اما چون امامشان فرموده بود مقاومت باید کرد، یک لحظه نیز شهر را خالی از سکنه نکردند و حتی در همان روزهای موشک باران به بازسازی شهر مشغول بودند. این در هیچ جای دنیا سابقه ندارد...

آقایان راوی بهتر نیست قدری هم از این مردم مظلوم اما قهرمان بگویید؟

آقای رضا امیرخانی در کتاب نفحات نفت پیشنهاد جالبی را مطرح کرده اند. ایشان با بیان اهمیت هدیه و سفارش به تهیه سوغات در اسلام به این نکته اشاره می کنند که چرا زائرین سرزمین نور باید سوغاتی های خود را از شهرهای بین مسیر همچون همدان و دیگر مناطق خریداری کنند و امکان گشتن در بازارهای شهرهای خود مناطق جنگی خوزستان برای آنان فراهم نمی شود تا از این راه به اقتصاد مردم این مناطق مردم نیز کمکی شده باشد؟ چرا غذای این زائران از رستوران های این شهرها تهیه نمی شود ؟ و هزار چرای دیگر که پاسخ این چرا ها در واقع پاسخ مشکلات اقتصادی مردم مناطق جنوبی و البته زرخیز ایران است.

واقعا جای تأسف داشت که سال گذشته حتی سطل زباله های این مناطق را هم از تهران و با آرم شهرداری تهران آورده بودند!!!!



شاهد ::: پنج شنبه 89/12/12::: ساعت 10:6 صبح


در خیابان انقلاب ، به چهار راه سی و دوم رسیدیم و در مقابل تمام به چپ و راست پیچیدگان می ایستیم و خدابخواهد مستقیم تا ظهور حضرت حجت(عج) با کاروان انقلاب به پیش می رویم. ما بچه شیعه های ایرانی، قلم به دست گرفته و برآنیم تا با دوبال علم و دین جهانی سازیم درخور شکوه حضور مهدی(عج).

اگر خازن و مقاومتی را بر صفحه بُردی لحیم می کنیم, می اندیشیم که ظرفیت خودمان در عمل به دستورات الهی چقدر است و مقاومتمان در برابر دشمنان الله چه میزان؟

اگر برای بهبود محصول و نابودی آفات زمین زراعی مان دنبال بهترین کودها و سموم حیوانی و شیمیایی می گردیم , بیش از آن و پیش از آن به دنبال سمی برای دفع آفات روحانی خود می گردیم و آنتی ویروس جانمان را با تفکر بسیجی اپ دیت نگاه می داریم.

پلانی می کشیم برای بنای جامعه ی مهدوی که دشمنان انقلاب, با آخرین ورژن اتوکد هم نمی توانند به عظمت آن راه یابند.

خوب می دانیم که ماهواره امید هر چقدر هم که در فضای لایتناهی بگردد خورشیدی نمی یابد تابنده تر از حضرت صاحب(عج) و تا طلوع آفتابش دلخوش می کنیم به ماه وجود امام خامنه ای و ستارگانی می شودیم گرداگردش تا پرتویی از نور شیعه را به جهانیان بنمایانیم.

 آری، جوان ایرانی به خوبی می داند که اول مهندس انقلاب اسلامی ، حضرت امام خمینی(ره)، دستورکار سیستم انقلاب را بسیار هوشمندانه طراحی کرده و با یک حلقه While   تک دستوری، آینده ی مملکت را بیمه نموده است: "پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملکت شما نرسد"

و این است که  تمام "سنسور"هایش را حسّاس به اشاره رهبر تنظیم کرده و همّت، مضاعف می کند در نابودی دشمنان حضرت ماه و کار، مضاعف می کند برای آبادانی دیار عاشقان؛ ایران.

ان شاءالله

 



شاهد ::: پنج شنبه 89/11/14::: ساعت 9:2 صبح


تقویم را که نگاه کنی پر است از مناسبتهای مختلفی که روز فلان و بهمان نام گرفته اند. روزهایی که بیش از نود درصدشان به مناسبت شهادت عزیزی نام گذاری شده اند.

روزهایی که به یمن آنها هر بار برای گروهی از مردم جامعه جشن می گیریم و همایش برگزار می کنیم و سخنرانی می کنیم و هدیه بارانشان می کنیم و... و همه ی اینا به مناسبت از دست رفتن بزرگی از ان دسته!!!!!

درست است که در اعتقاد ما "شهادت" عین زندگیست و شهدا را حاضر و ناظر می دانیم اما این شهود و زندگی برای خود شهید است . انچه در دنیای ما چهره می نماید جای خالی اوست... هرکدام از شهدا در هر بخشی که فعالیت می کردند و جزو هر قشر جامعه که بودند . بهترینشان بودند و لذا نبودشان به راستی دردناک...

من هم نام گزاری ایام با یاد شهدا را قبول داشته و ارج می نهم . امااین شهدا روز تولد هم دارند! آیا این درست است که ما در سالروز از دست دادنشان جشن بگیریم و به هم جایزه بدهیم؟؟؟ اصلا کمی فکر کنیم! عاقلانه است؟؟؟؟

بهتر نیست مثلا روز تولد شهید مطهری ، روز معلم باشد و روز تولد شهید فهمیده ، روز نوجوان؟

تا حالا فکر می کردم این نام گزاری ها در ایام جنگ و تحت تأثیر فضای فرهنگی آن دوره بوده اند اما آخرین موردشان یعنی نام گزاری روز شهادت شهید چمران به عنوان روز بسیج اساتید ، حجت را تمام کرد که آقایان قصد ندارند برای لحظه ای هم بیاندیشند که اگر شهید چمران بود الان علم ما در کدام قله سیر می کرد ... شهادت چمران تنها و بهترین پاداشی بود که می توانست برای آن همه مجاهدت و تلاش در راه خدا به او تعلق گیرد اما نداشتن او برای ما نه پاداش که حتی بلاست. پس چگونه حاضر می شویم چنین روزی را جشن بگیریم؟ اصلا آیا خانواده شهدا راضی هستند در روزی که آنها مراسم ختم می گیرند بقیه جشن برپا کنند؟

تا حالا فکر کرده اید اگر روزی زبانم لال! روز عاشورا را مثلا روز جهاد بنامیم و بعد هر سال از جهاد گران طی جشن باشکوهی! تقدیر به عمل آوریم چه بر سر اسلام و شیعه می اید؟ خنده دار است مگر نه؟! باور کنید بقیه روزهای ملی ما هم به همین اندازه خنده دارند...



شاهد ::: شنبه 89/8/8::: ساعت 8:3 صبح


دوستی گفت حرکتی راه بنداز برای منسجم سازی نوشته های دفاع مقدسی بروبچه های نت. پیشنهاد خوبی بود بهش فکر کردیم و دیدیم یکی از مظلوم های دفاع مقدس شهریه به اسم "دزفول". شهری که اگر چه پایتخت مقاومت ایران اسلامی نام گرفت اما از مقاومتش کمتر گفتیم و شنیدیم. پس ازونجایی که چراغی که به خونه رواست به مسجد حرومه! تصمیم جمع بر اون شد تا از خونه بگیم؛ از "دزفول". اگر دزفولی یا ساکن دزفول هستید که فبها! ولی اگه زاده ی و ساکن هر نقطه از ایران که باشید هم دزفول خانه ی شماست و حتما تو اردوهای راهیان نور لااقل اسمش رو شنیدید.
خاطرات ایستادگی دزفول در برابر حملات موشکی عراق سند افتخاریه که در سینه ی مردمش قرار داره و ثبت اونها به منظور انتقالشون به نسلهای آینده، نه یک راه؛ که یک الزامه! امام خمینی گفت دزفول دینش رو به اسلام ادا کرد . بیایید ماهم دینمون رو به دزفول ادا کنیم.
منتظر پست های شما با موضوع دزفول و خاطرات دفاع مقدس هستیم.بسم الله...

 لینک پستها در این وبلاگ قرار خواهد گرفت

کد لوگوهای حمایتی جنبش
کد لوگوی سمت راست:
 

<SPAN style="position:absolute; right:0px; top:0px;">
<a target=_blank href="http://mkz61.parsiblog.com/1730193.htm"><img border=0 src="http://mkz61.persiangig.com/image/jebhe/logo-dez.jpg" alt="جنبش وبلاگی دزفول؛ مظلوم قهرمان"></a>
</SPAN>

کد لوگوی سمت چپ:
 
<SPAN style="position:absolute; left:0px; top:0px;">
<a target=_blank href="http://mkz61.parsiblog.com/1730193.htm"><img border=0 src="http://mkz61.persiangig.com/image/jebhe/logo-left.jpg" alt="جنبش وبلاگی دزفول؛ مظلوم قهرمان"></a>
</SPAN>
«***در صورت تمایل می توانید کد لوگوی حمایتی مورد نظرتان را کپی کرده و در قسمت تغیرات(ویرایش) قالب وبلاگتان بعد از کد <body> قرار دهید تا لوگوی مورد نظر در قسمت بالای وبلاگتان قرار گیرد***»

وبلاگهای حامی:
1* الف - دزفول
2* دزفول؛ از مقاومت تا سازندگی
3* فقط یک قدم! کاش رفته بودم
4* چوب خدا - شرنگ (داستان)
5* ایستگاه تفکر- دزفول،خاکریزی به وسعت یک شهر
6* ایستگاه تفکر- شعری برای جنگ(قیصر امین پور)
7* شاعرانه- رباعی های ترکش خورده
8* شاهد روزهای کودکی- نقاشی جنگ
9* رحمت خدا - پایتخت مقاومت
10* موجی- دیگه نیازی به این ندارم (خاطره واقعی)
11*موجی- هی!!
12*شطحی جات- ساجد (خاطره واقعی)
13*گالری عکس های تاریخی ایران- اجساد کودکان دبستانی دزفول پس از حمله هوایی عراق(عکس)
14* دیسون- یادش بخیر آقا ناظم
15*مرکز شهر- نگاهی بر وقایع دزفول در جنگ
16*مرکز شهر-وصیتنامه ی شهید حسین بیدخ
17* وسعت دل- دزفول(شعر)
18* جریان شناسی سیاسی - چفیه(دست نوشته ای از شهید عارفیان، گوینده رادیو دزفول)
19* زمزمه- «چفیه» ی غلامرضا عارفیان!
20* زمزمه- "یک" سفره و "دو " دوست!



شاهد ::: سه شنبه 89/6/30::: ساعت 12:54 صبح


روزهای آخر شهریور... تکاپوی بچه های مذهبی برای عرض ارادت به شهدا... گوشه و کنار شهر برپایی نمایشگاه، یادواره شهدا، شب خاطره...
این میون بروبچه های نت قضیه شون فرق می کنه. افرادی که خودشون رو تو خط مقدم جبهه ی جنگ نرم می بینن و می خوان با قلمشون جواب بدن دشمنان رو و گسترش بدن اون چیزی رو که خوب می دونن.
ویژگی شاخص بچه های جنگ، ولایت پذیری و ذکاوتشون بود. دو ویژگی ای که باعث شد فرماندهان جبهه های ما با وجود سن کمشون خار چشم دنیای مهاجم بشن و یک تنه جلوی تمام ماشین جنگیشون وایسن.
حالا هم اگه می خوایم فرمانده جنگ نرم باشیم، یا اگه می خوایم تو این جبهه ارزوی شهادتی داشته باشیم، باز هم راه همون راهه: ولایت پذیری و ذکاوت.
باید ولایت پذیر باشیم تا آقا بتونن با پشتوانه ی اعتمادی که به ما دارند در مواقع لزوم حکم آتشین خودشون رو صادر کنن.
باید با ذکاوت باشیم تا دچار فتنه ها نشیم . تا اگه خبری شنیدیم یا عکسی دیدیم بتونیم دروغ و راستش رو تشخیص بدیم . تو دنیای مجازی ذکاوت یا بهتر بگم بصیرت حرف اول رو می زنه. برخورد با افرادی که ممکنه تا آخر عمرت حتی یک بار هم از نزدیک نبینیشون ذکاوت خیلی خیلی بالایی می خواد . اینکه بتونی با همه دوستی کنی و درکنارش همیشه این احتمال رو بدی که هر چی تا حالا از طرف مقابلت شنیدی دروغ بوده کار سختیه!


اینکه در برابر هر مسئله ای سریعا موضع بگیری و موضعت هم درست باشه! مستلزم جهاد درونیه. جهادی که باعث بینا شدن چشم بصیرت آدم می شه و این یعنی مراجعه به وصیت نامه شهدا.
ما چه بخواهیم چه نخواهیم نسل بعدی همون بچه های جنگیم و جنگ ما جنگ حق و باطل بود که تا ظهور و حتی بعد از اون ادامه داره!
هنوز هم نوای " دایه دایه وقت جنگه" توی گوشمون می چرخه و هنوز هم" اندک اندک جمع مستان می رسند"!
اگه مرد راهید بسم الله...



شاهد ::: یکشنبه 89/6/28::: ساعت 3:31 عصر

<      1   2   3   4   5      >

>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 39
بازدید دیروز: 93
کل بازدید :575258
 
 > >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<
مدیر وبلاگ : شاهد[596]
نویسندگان وبلاگ :
اون یکی شاهد (@)[14]


« زبانی دارم که مانند تیغ زهراگین است. با همین زبان از عظمت ملت خود که دارای مکارم بسیار است دفاع می کنم.»
 
 
 
>>لینک دوستان<<
لحظه های آبی
کلبه
بندیر
فصل انتظار
جبهه وبلاگی غدیر
جامانده
اس ام اس های مثبت
پیاده تا عرش
سلمان علی ع
یادداشت های شخصی محسن مقدس زاده
مهربان
سامع سوم
نی نی شاهد
گل آفتابگردون
پا توی کفش شهدا
دریای دل
میم.صاد
سیمرغ
دفاع مقدس
به وبلاگ بر بچون دزفیل(دزفول) خوش اومهِ
یک نفس عمیــــــــــق
طوبای محبت
مهربانی
خاکریز ولایت
هیئت فاطمیون شهرضا
یک جرعه آسمان
عشق نامه
تربت دل
غزه در فلسطین
آنتی التقاط
نگاهم برای تو
حاج آقا مسئلةٌ
حقیقت بهائیت
از این دست
خواهر خورشید
دیسون
نیروی امنیتی
پـــــــــلاک
دکتر علیرضا مخبردزفولی
ناصیران
منم سلام
هنر آشپزی
تمهید سبز
کِلکِ بی کلک
خاک
خاکریز مقاومت دزفول
رحمت خدا
ارمینه
تا اقیانوس(میثم خالدیان)
یاد شهدای اندیمشک
اهدنا الصراط المستقیم
شاعرانه(عبدالرحیم سعیدی راد)
از 57
موجی
ملامحمد علی جولای دزفولی
بانک اشعارعاشورایی(سعیدی راد)
حروف سیاسی
وسعت دل
بُنگروز(پرموز)
ناگهان ترین
سبوحا- حاج اقا جلیلی
کیستی ما(یامین پور)
خورشید عالم تاب
یادداشتهای یک خبر نگار
سراب طنز
مرکز عاشورا دزفول
چوب خدا
راه 57
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
مسجد حضرت ابوالفضل(ع) اهواز
بچه های مسجد نجفیه دزفول
فاتحان دز
حسین سنگری
الف دزفول
التیام ( شعرهای مستعان)
گروه فعالان مجازی نخیل
بسیجیان پایگاه شهید سیادت
یاد شهیدان و رزمندگان اندیمشک
لبیک یا امام
شهید روح ا...سوزنگر
یک طلبه
پاورقی
خاطراتی شیرین از یک زندگی مشترک
باشگاه خبرنگاران-ویژه نامه شهادت حضرا زهرا(س)
عطار نــــــــــــامه
زن،بصیرت،عفاف و حجاب
نرمافزار مدیریت اطلاعات شهدا(ایثار)
کلیـــــد
میثاق(مسجدامام حسن عسکری دزفول)
خاطرات شهدا
 
 
>>لوگوی دوستان<<
 
 
>>موسیقی وبلاگ<<
 
>>اشتراک در خبرنامه<<
 
 
>>طراح قالب<<